حاج‌آقا‌دانشمند‌میگفتن↯

حاج‌آقا‌دانشمند‌میگفتن↯

یہ‌جوونے‌اومد‌پیش‌من‌بدنش‌میلرزید؛
شرو؏‌ڪرد‌بہ‌حرف‌زدن:
گفت‌خواب‌امام‌زمان‌رو‌دیدم!
میگفت‌خواب‌بودم‌صداۍ ‌آیفون‌تصویری‌خونہ‌اومد؛
رفتم‌جلوۍ‌در‌دیدم‌تصویرھ‌یہ سیدھ!!
جواب‌دادم‌گفتم‌شما؟!
گفت‌من‌سید‌مهدی‌ام
راهم‌میدی‌خونٺ!!؟
گفتم‌آقا‌قربونت‌برم‌یہ چند‌لحظہ
سریع‌شرو؏‌ڪردم‌بہ‌جمع‌ڪردنِ
ماهواره،پاسور،هرچیزے‌ڪہ
از‌نظر‌امام‌زمانخوب‌نیست!
رفتم‌جلوۍ‌آیفون‌دیدم‌نیسٺـ'
دویدم‌تو‌ڪوچہ‌
دیدم‌آقا‌دارھ میره
همین‌ڪه‌میرفٺ‌یہ‌لحظہ‌برگشت!
اشڪ‌ تو‌چشاشو‌دیدم!
میگفت:خدایا...
من‌در‌تڪ‌تڪ‌خونہ‌هارو‌زدم..
ولےهیچ‌ڪس‌منو‌راهم‌نداد😞😭
#اللھم‌عجل‌لولیڪ‌الفرج🤎 ...!-
#امام_زمانے 💛•°
دیدگاه ها (۰)

ادامه پارت (۱۴)

صلح با بوسه ای روی لبم از خواب بیدار شدم...وقتی چشمم رو باز ...

From hate to lovePart:9 ویو آرتمیسدلم خیلی درد میکرد و داشتم...

اسم فیک: عشق در یک نگاه part: ۷ کفشم رو پوشیدم رفتم پایین از...

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم )^_^

پارت ۲ویو جونگ کوک:از خواب بیدار شدم و رفتم یه دوش ده مینی گ...

پارت ۳پس راه افتادم سمت بار .....وقتی رفتم یه دختره رو دیدم ...

از الان عکس رمان تهیونگ اینه نظرتون رو راجب عکسه بگینپارت هش...

Pat:5اسم: عاشق چشماش شدمجونگکوک. جواب دادم و سریع گفت زنتو گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط