#بد_بوی

#بد_بوی
#پارت_۹

_نه دیگه دیر وقته
خانوادم ببینن خونه نیستم واسم بد میشه

_چند سالته؟

_چرا؟

_مگه بچه ای ؟

_اوف جیمسون

_چیه دروغ میگم؟

_نه
میدونی چیه

_چیه

_بریم پارتی

_ها؟

_بریم میخوام بیام

_مطمئنی؟

_اره

_حالت بد نشه؟

_نه بریم

_خیل خوب سوار شو

سوار ماشین شدیم و وقتی رسیدیم جیمسون رفت داخل و من تا دم در رفتم مکث کردم
از حالا تپش قلب گرفتم
نبض گردنم تند تند میزنه
دستام عرق کرده
مشتم رو همش باز و بسته میکنم
تمام بدنم انگار تو آتش فشانه
صدای زیاد اهنگ تا اینجا میاد
دلم هری میریزه پایین و بعد دوباره هری میریزه پایین

نه نمیتونم
میتونم
باید بتونم

جیمسون از داخل صدام میزنه

یه نفس عمیقی میکشم و وارد میشم

اوه چه جای خفنیه
دوباره و دوباره دلم هری میریزه پایین
استرس و دلهره میگیرم
چیزیم نمیشه چیزیم نمیشه
خیلی شلوغه
جای سوزن انداختن نیست

نه نه نه نه نه
بسه بسه بسه بسه
میتونی میتونی میتونی

الان پارت هدیه هم میزارم
دیدگاه ها (۵)

رمان : رفتار سرد

چند پارتی.. وقتی مریض میشی و اون میشه پرستارت.. Part 1(ویو ا...

چند پارتی

پارت ۱ صداهای بلندشون خونه رو فرا گرفته بود انگار متوجه نبو...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 10(لطفا اگه یادتون ن...

#بد_بوی#پارت_۴۲#الینا بعد از چند لحظه سکوت به خودم میام و از...

cieloپارت اول از زبان کوکبا صدای آلارم تخمی بیدار شدم باید ب...

موضوع: برادر ناتنی منپارت ۵رفتم کنار میز گوشیش روشن بود داشت...

𝑫𝒊𝒍𝒆𝒎𝒎𝒂 𝒍𝒐𝒗𝒆 "Pt²⁸"دوباره خم شدم سمت ناری و مهربون گفتم:کوک:...

Chapter 2Lucky-bloody#پارت ۳۰+با استانداردای چرت و پرت میسنج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط