بدبوی
#بد_بوی
#پارت_۴۲
#الینا
بعد از چند لحظه سکوت به خودم میام و از شک در میام فوری میرم سمت جیمسون که نقش زمین شده
تیر خورده تو قفسه سینش
نمیتونه نفس بکشه
فقط تند تند قفسه سینش بالا پایین میشه و گلوش رو چنگ میزنه به دنبال هوا
_جیمسون جیمسون عزیزم جیمسونم عشقم جیمسون جیمسون لطفا لطفا نفس بکش نگام نگام کن جیمسونننن
اصلا صدام رو نمیشنوه فقط داره خفه میشه و منم هیچ کاری از دستم در نمیاد
گریسون و کریستین هول شده میان کنار برادرشون و دستشون رو میزارن رو دستش و نگرانی از سر و روی همه میریزه
اون مرده هم که فرار کرده و معلوم نیست کدوم گوری رفته دلم میخواد همین بلا رو که سر جیمسون اورد سرش بیارم و خفش کنم بکشمششش
کریستین
_داداشم داداشی لطفا نمیر داداشم
لنا داره کریستین رو دلداری میده و میگه جیمسون رو تکون نده و به خودش مسلط باشه
گریسون فریاد میزنه
_یکی زنگ بزنه به آمبولانس
وای آمبولانس انقدر تو شک هستن که اصلا یادم نبود زنگ بزنم آمبولانس خوبه یکی یادش بود
مردم هول شده زنگ میزنن
و منم فقط اشک میریزم
#گریسون
دارم میمیرم اما به روی خودم نمیارم
به زور نفس کشیدن جیمسون رو که میبینم نفس خودمم در نمیاد
سعی میکنم قوی باشم به خاطر کریستین الینا و لنا
اگه منم هول بشم اونا هم داغون میشن
باید به خودم مسلط باشم باید هرکاری از دستم بر میاد بکنم
جیمسون هیچیش نمیشه
داداشم چیزیش نمیشه
حواسم بهش هست
چیزیش نمیشه
جیمسون بعد من به دنیا آمد
من داداش بزرگه بودم و حواسم همیشه باید بهش میبود اوایل اصلا حوصلش رو نداشتم اما الان معنی واقعی برادر بودن رو میفهمم
نباید بزارم بمیره اون از خون من ما هم خونیم
با وجود همه اشتباه هایی که الان کرده اون برادر منه و اگه چیزیش بشه من نابود میشم
شرط پارت بعد لایک ها بالای ۱۵ تا
کامنت ها بالای ۹۵ تا
#پارت_۴۲
#الینا
بعد از چند لحظه سکوت به خودم میام و از شک در میام فوری میرم سمت جیمسون که نقش زمین شده
تیر خورده تو قفسه سینش
نمیتونه نفس بکشه
فقط تند تند قفسه سینش بالا پایین میشه و گلوش رو چنگ میزنه به دنبال هوا
_جیمسون جیمسون عزیزم جیمسونم عشقم جیمسون جیمسون لطفا لطفا نفس بکش نگام نگام کن جیمسونننن
اصلا صدام رو نمیشنوه فقط داره خفه میشه و منم هیچ کاری از دستم در نمیاد
گریسون و کریستین هول شده میان کنار برادرشون و دستشون رو میزارن رو دستش و نگرانی از سر و روی همه میریزه
اون مرده هم که فرار کرده و معلوم نیست کدوم گوری رفته دلم میخواد همین بلا رو که سر جیمسون اورد سرش بیارم و خفش کنم بکشمششش
کریستین
_داداشم داداشی لطفا نمیر داداشم
لنا داره کریستین رو دلداری میده و میگه جیمسون رو تکون نده و به خودش مسلط باشه
گریسون فریاد میزنه
_یکی زنگ بزنه به آمبولانس
وای آمبولانس انقدر تو شک هستن که اصلا یادم نبود زنگ بزنم آمبولانس خوبه یکی یادش بود
مردم هول شده زنگ میزنن
و منم فقط اشک میریزم
#گریسون
دارم میمیرم اما به روی خودم نمیارم
به زور نفس کشیدن جیمسون رو که میبینم نفس خودمم در نمیاد
سعی میکنم قوی باشم به خاطر کریستین الینا و لنا
اگه منم هول بشم اونا هم داغون میشن
باید به خودم مسلط باشم باید هرکاری از دستم بر میاد بکنم
جیمسون هیچیش نمیشه
داداشم چیزیش نمیشه
حواسم بهش هست
چیزیش نمیشه
جیمسون بعد من به دنیا آمد
من داداش بزرگه بودم و حواسم همیشه باید بهش میبود اوایل اصلا حوصلش رو نداشتم اما الان معنی واقعی برادر بودن رو میفهمم
نباید بزارم بمیره اون از خون من ما هم خونیم
با وجود همه اشتباه هایی که الان کرده اون برادر منه و اگه چیزیش بشه من نابود میشم
شرط پارت بعد لایک ها بالای ۱۵ تا
کامنت ها بالای ۹۵ تا
- ۱۰.۳k
- ۱۱ آذر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط