{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

سایـہ و وسوسـہ

𝐏𝐚𝐫𝐭 15



چطور شده که جئون جونگکوک و اونهمه غرورش چنین حرف
هایی رو میزنه؟

لیویا که تقریبا متعجب بود لب باز کرد:

_ یه بغض زودگذر و زدن حرفی که حصرتش رو دلم نمونه برای شخصی که برای خودم ... بزرگش کرده بودم . به نظرم اونقدرها هم حیف نبود
به هر حال اونقدری خالی از احساس شدم که ناراحتیام برای ... هر چیزی بیشتر از چند ساعت و نهایتا یک روز پیش نره

اون دو نفر عجیب همدیگر رو درک میکردن

جونگکوک که حس میکرد توی حرف زدن زیاده روی کرده دوباره لحن جدی و چهره مغرور به خودش گرفت

+هر کسی یک عقیده ای داره و مسئول خودشه .. هنوز هم رو پیشنهادی که داده بودی هستی؟

_ هنوزم روش هستم

+خوبه پس بهتره بشینی چون قراره راجبش حرف بزنیم

لیویا کیفش رو روی میز جابه جا کرد و نشست : میشنوم

+برای اینکار مطمئنی ؟

_اگه مطمئن نبودم بازگوش میکردم؟
+ گفته بودم از آدمای زبون دراز خوشم نمیاد؟

_این حرف از جانبت تکراری بنظر میاد پس احتمالا گفتی

+ و تو هم قرار نیست که اصلاحش کنی؟

_چرا باید اصلاحش کنم؟

+شاید چون قراره با من باشی .

_بودن با تو شرایط داره؟

+ یکدرصد فکر کن نداشته باشه.

_.. چقدر حیف.. چون من به اون یک درصد فکر کردم

جونگکوک روی میز خم شد و توی صورتش غرید : دیگه داری گنده تر از دهنت حرف میزنی

لیویا سرش رو کمی خم کرد و با صدای ارومی گفت من که چیز بدی نگفتم

جونگکوک صاف نشست و انگشت دست هاش رو روی میز به. حرکت در آورد

+برای اینکار باید کلا بیای به خونه من

_ چرا کلا؟

+چون من میگم

_ اوکی.. مشکلی ندارم

+ خوبه.. باقی حرفها هم بمونه برای بعد.. فعلا نمیخوام کاری از پیش ببرم. جایی کار میکنی؟

_ نچ

+پس تنها شغلت میشه بودن در اختیار من

_تو اینطور میخوای؟

لحن لیویا عاجزانه نبود. تمسخرانه هم نبود. یچیزی بین غم و
عذاب.. چه چیزی میشه بهش گفت؟

چشمای تقریبا آرومش رو به تیله های مرد رو به روش دوخت و منتظر نگاهش کرد
جونگکوک سعی کرد خودش رو به رخ بکشه و با تکبر گفت :
+دقیقا چیزیه که میخوام

_مهم هم همینه که تو بخوای... اگه کاری نداری من دیگ برم

+میرسونمت

_. مزاح

+دنبالم بيا ! بالخره باید با کسی که قراره زیر خوابم بشه آشنا بشم

_ لیویا سعی کرد چهره ناراحتش رو پنهان کنه. تصمیمی بود که خودش گرفته بود

. صدای موزیک رو پایین آورد و روی چهره اش دقیق تر شد نگاهش رو به رو به رو داد و سعی کرد حس برتریش رو القا کنه ،

حدودا بیست دقیقه از سوار شدنشون داخل ماشین گذشته بود

لیویا متعجب به مسیر رو به روش خیره شد

_ ولی من که آدرس و نگفتم از کجا میدونی مسیر رو ؟

+ چیزی نیست که من ندونم بهتره که اینو بدونی

چشم غره ای نثارش کرد و چیزی نگفت

جونگکوک حس میکرد تو حرف زدن زیاده روی کرده
نه از لحاظ سر بردن حوصله اون دختر
مگه ذره ای اهمیت داشت ؟

حس زیاده روی داشت چون خیال میکرد وجهه دارک و خشنش کم شده

به طرز فوق کشنده ای دستهای پر از تتو و انگشتای کشیده اش رو روی فرمون به حرکت درآورد و با چرخوندنش داخل کوچه پیچید

+خوش گذش.

_خداحافظی سنگین تر نبود؟

+تو استایلم نیس با غریبه ها خداحافظی کنم
_این غریبه قراره تا یمدت دیگه بشه هم خونه ی تو
تا اون موقع

_خوش گذش

و پیاده شد

+دختره ی پررو برای ادب کردنت حریص تر میشم

با زنگ خوردن تلفنش نگاهش رو از رفتن لیویا گرفت و به گوشیش داد
جک بود

+بله؟

جک : چطوری پسر کجایی

+بیرونم

جک : بیرون کجاست؟

+لوس بازی در نیار

جک : توهم گاو بازی در نیار مثل آدم بگو کجایی

+دم خونه لیویا

جک : اوووو تا کجا پیش رفتی پسر ؟ پس حدسم درست بود که ازش خوشت اومده؟

+من با صد نفر خوابیدم از همه خوشم میومد؟ .

_حالا که فکر میکنم.. جئون جونگکوک بعد از هه را

جونگکوک نذاشت حرفش تموم شه و صداشو برد بالا :

+خفه شو جک خفه شووو

و تلفن رو قطع کرد

| 2021 فلش بک |

+ ام... امیدوارم اینجا راحت باشی..... اگه احساس کردی چیزی نیاز داری بمن بگو تا . برات فراهمش کنم

هه را : ممنونم جونگکوک.. تو خیلی مهربونی
..هه را روی نوک پاهاش بلند شد و از گونه جونگکوک بوسید جونگکوک که گونه هاش سرخ شده بود به سرعت از اونجا دور .. شد

جونگسو از اتاق بیرون اومد و دست زد

جونگسو : باریکلا ... خوشم اومد. همینجوری پیش برو

هه را : بهت قول دادم
و چشمکی نثارش کرد
____

فلش بک 2021 | عمارت جئون |

جونگکوک با اضطراب کمی وارد عمارت شد و به اتاق پدرش نگاهی .. انداخت

وقتی از بسته بودن در اتاق مطمئن شد نفسی از سر آسودگی .. کشید

واقعا حوصله سوال و پیچ شدن رو نداشت

.. اما مثل اینکه اشتباه میکرد

مج : جونگکوک پسرم؟ بیرون بودی؟
.
کامنت رو چک کنید
دیدگاه ها (۳۵)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط