{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشم بیمار تو شد باعث بیماری ما

چشم بیمار تو شد باعث بیماری ما
به مسیحا نرسد فکر پرستاری ما

تا ز بندت شدم آزاد، گرفتار شدم
سخت آزادی ما بند گرفتاری ما

سر ما باد فدای قدم عشق ، که داد
با تو آمیزش ما از همه بیزاری ما

بس که تن خسته و دل زار شد از بار غمت
ترسم آخر که به گوشت نرسد زاری ما

صبح ما شام شد از تیرگی بخت سیاه
آه اگر شب رو زلفت نکند یاری ما

دوش در خواب لب نوش تو را بوسیدم
خواب ما به بود از عالم بیداری ما

بی کسی بین که نکرده‌ست به شبهای فراق
هیچکس غیر غم روی تو غم‌خواری ما

دل و دین تاب و توان رفت و برفتم از دست
بر سر کوی وفا کیست به پاداری ما

گفتم از دست که شد زار دل اهل نظر
زیر لب گفت که از دست دل آزاری ما

هوشم افزود فروغی کرم باده فروش
مستی ما چه بود مایهٔ هشیاری ما


فروغی بسطامی
دیدگاه ها (۴)

عاشقانه های شبنم

Part:4🥀صبح که از راه رسید رزا با تابش نور خورشید چشمان قهوه ...

محبوبم:سلام به شما از گوشه ی تنهایی من که دیشب در یکی از نیم...

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹part:⁴....

رمان لونا و ویلیام -قسمت آخر بخش۱

اسم: عشقی در تاریکی جنگلپارت ۹(از زبان راوی)هوا بعد از حرف‌ه...

پارت ششم: بیداری در کابوسِ آشناچند دقیقه‌ای که از اون اتاق گ...

چشم بیمار تو شد باعث بیماری مابه مسیحا نرسد فکر پرستاری ماتا...

تا که رفتی ز برم می زده و  مات شدمدست شستم ز تو و غرق خیالات...

#ای_که_برداشتی_از_شانه_ی_موری_باریبهتر آن بود که دست از سر ِ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط