{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا که رفتی ز برم می زده و  مات شدم

تا که رفتی ز برم می زده و  مات شدم
دست شستم ز تو و غرق خیالات  شدم
غم تو لانه نمود در دل من تا به سحر
رَستم ازعشق توهمواره مجازات شدم
نام تو ذکر نمودم سر تسبیح و دعا
منِ کافرتو ببین غرق عبادات  شدم
طی نمودم ره عشاقی بد عهدی تو  
دگراز عشق کنون بر رهِ حاجات شدم
حیف شد پر بگشودی طرف یار دگر
از تو بر توست چنین بهر شکایات شدم
شکوه و زاری من از تو به پایان نرسد
تو بمن  ظلم نمودی پی عادات شدم
بهر یارت تو بگو محو خرافات شدم
دیدگاه ها (۳)

‍ ‍ ‍ با پای دل قدم زدن آن هم کنار تو باشد که خستگی بشود شرم...

دل من هرزه نبود ؛دل من عادت داشت که بماند یک جا ...به کجا ؟م...

لبخندزنان از بغل چشم ترم رفتاز پیش دل منتظر و دربه‌درم رفتان...

عهد کردم با دل دیوانه ام ره نیابدکس دراین ویرانه امخالیش بگذ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط