{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دو تا آبادانی به هم می رسن.

دو تا آبادانی به هم می رسن.
اولی می گه: جات خالی دیروز رفتم شکار هفت تا خرگوش چهار تا آهو سه تا شیر شکار کردم.
دومی میگه: همش همین؟
اولی می گه: بابا، آخه با یک تیر مگه بیشتر از اینم می شه؟
دومی میگه : تازه تفنگم داشتی؟!
دیدگاه ها (۱)

خوشبختی اون چیزی نیست که دیگران ازبیرون میبینن ومیگن٬بلکه خو...

تو محلمون پورشه پارک شده بود ..کودک عقده ای درونم میگفت: خط ...

کیا یادشونه؟؟؟؟بگو دوچرخه . . . سیبیل بابات میچرخهبگو فرانسه...

برزیل 2014

وقتی سر اینکه دیر خونه میاین دعوا کردین ....### نقطه شروع دع...

*در دام نگاه تو*پارت ۳رفتیم داخل رستوران که یکهو&سوپرایزز×تو...

رمان دخت من

(دلداده)ا/ت: یه بویی میاد سوا:.......ا/ت: غذاممممممممم بغل ک...

پارت شش مافیای بیرحم دختر لجباز

P⁶همین‌طور که سورا زیر سینه‌م آروم گرفته بود و چشماش خمار خو...

ومپایر جذاب من. پارت ۴

Cieloپارت ۵از زبان کوکوقتی تهیونگ و دیدم فهمیدم حالش خوب نیس...

پارت ۲۳

این اولین سناریو ای هست که نوشتم امید وارم خوشتون بیاد عکس ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط