شبی که بارون شدیدی می بارید،

شبی که بارون شدیدی می بارید،
" پرویز شاپور " از " احمد شاملو " پرسید : چرا اینقدر عجله داری؟!
شاملو گفت : می ترسم به آخرین اتوبوس نرسم.
شاپور گفت : من می رسونمت .
شاملو پرسید : مگه ماشین داری؟
شاپور گفت. : نه، اما چتر دارم!


" دوست واقعی کسی است که یاری رسان شما باشد حتی اگر دقیقا انچه شما می خواهید را نداشته باشد . "
دیدگاه ها (۲)

پارت ۱۷ #پشت غرورتاِما هنوز داشت به صفحه‌ی لپ‌تاپ نگاه می‌کر...

«مهمان ناخوانده»بارون شدیدی می‌بارید و خیابون‌های شهر تقریبا...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 1 | صفحه‌ی اولسئول هیچ‌وقت واقعاً ساکت نمی‌شد.حتی...

شبی که بارون شدیدی می بارید،" پرویز شاپور " از " احمد شاملو ...

شبی که بارون شدیدی می بارید،" پرویز شاپور " از " احمد شاملو ...

شبی که بارون شدیدی می بارید،"پرویز شاپور" از "احمد شاملو"پرس...

شبی که بارون شدیدی می بارید..پرویز شاپور از احمد شاملو پرس...

شبی که بارون شدیدی می بارید،" پرویز شاپور " از " احمد شاملو ...

شبی که بارون شدیدی می بارید،" پرویز شاپور " از " احمد شاملو ...

شبی که بارون شدیدی می بارید،"پرویز شاپور" از "احمد شاملو"پرس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط