{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نمیدانم چرا؟ اما تو را هرجا که می بینم

نمیدانم چرا؟ اما تو را هرجا که می بینم
کسی انگار می خواهد ز من، تا با تو بنشینم

تن یخ کرده، آتش را که می بیند چه می خواهد؟
همانی را که می خواهم، ترا وقتی که میبینم

تو تنها می توانی آخرین درمان من باشی
و بی شک دیگران بیهوده می جویند تسکینم

تو آن شعری که من جایی نمی خوانم، که میترسم
به جانت چشم زخم آید چو می گویند تحسینم

زبانم لال! اگر روزی نباشی، من چه خواهم کرد؟
چه خواهد رفت آیا بر من و دنیای رنگینم؟

نباشی تو اگر، ناباوران عشق می بینند
که این من، این من آرام، در مردن به جز اینم
محمد علی بهمنی
دیدگاه ها (۱)

قناریانه اگر می وزد ترانه ی من به شوق توست، تو ای آخرین بهان...

با همه ی بی سر و سامانی ام با همه ی بی سر و سامانی ام باز به...

گفتم : بدوم تا تو همه فاصله ها را تا زودتر از واقعه گویم گله...

هم از تو هیچ در این رهگذر نمی خواهم و هم حضور تو را ، مختصر ...

نمیدانم چرا؟ اما تو را هرجا که می بینمکسی انگار می خواهد ز م...

نمیدانم چرا؟ اما تو را هرجا که می بینم کسی انگار می خواهد ز ...

نمیدانم چرا؟ اما تو را هرجا که می بینم کسی انگار می خواهد ز ...

#نمیدانم_چرا_اما_تو_را_هر_جا_که_می_بینمکسی انگار می خواهد ز ...

نمی‌دانم چرا ؟ اما تو را هر جا که می بینمکسی انگار می‌خواهد ...

عاشقانه

نمی‌دانم چرا؟ اما تو را هرجا که می‌بینمکسی انگار می‌خواهد ز ...

نمى دانم چرا؟ اما تو را هر جا كه مى بينمكسى انگار مى خواهد ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط