{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نمیدانم چرا؟ اما تو را هرجا که می بینم

نمیدانم چرا؟ اما تو را هرجا که می بینم
کسی انگار می خواهد ز من، تا با تو بنشینم

تن یخ کرده، آتش را که می بیند چه می خواهد؟
همانی را که می خواهم، ترا وقتی که میبینم

تو تنها می توانی آخرین درمان من باشی
و بی شک دیگران بیهوده می جویند تسکینم

تو آن شعری که من جایی نمی خوانم، که میترسم
به جانت چشم زخم آید چو می گویند تحسینم

زبانم لال! اگر روزی نباشی، من چه خواهم کرد؟
چه خواهد رفت آیا بر من و دنیای رنگینم؟

نباشی تو اگر، ناباوران عشق می بینند
که این من، این من آرام، در مردن به جز اینم
دیدگاه ها (۲)

تو را آن گونه می‌خواهم که باغی باغبانش را شبیه مادر پیری که ...

لبخند تو خلاصه خوبیهاست لَختی بخند خنده گل زیباست پیشانیت ...

تو آن بُتی که پرستیدنت خطایی نیست و گر خطاست مرا از خطا ابای...

خط قرمز برای من لب توست تو بگویی بمیر میمیرم مطمئن حرف میزنم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط