نمیدانم چرا اما تو را هرجا که می بینم
نمیدانم چرا ، اما تو را هرجا که می بینم
کسی انگار می خواهد ز من ، تا با تو بنشینم
تن یخ کرده ، آتش را که می بیند چه می خواهد ؟
همانی را که می خواهم ، ترا وقتی که می بینم
تو تنها می توانی آخرین درمان من باشی
و بی شک دیگران بیهوده می جویند تسکینم
تو آن شعری که من جایی نمی خوانم ، که می ترسم
به جانت چشم زخم آید چو می گویند تحسینم
زبانم لال! اگر روزی نباشی ، من چه خواهم کرد ؟
چه خواهد رفت آیا بر من و دنیای رنگینم ؟
نباشی تو اگر ، ناباوران عشق می بینند
که این من ، این منِ آرام ، در مردن به جز اینم !
#شعری_برای_تو #عاشقانه #بدون_مخاطب
کسی انگار می خواهد ز من ، تا با تو بنشینم
تن یخ کرده ، آتش را که می بیند چه می خواهد ؟
همانی را که می خواهم ، ترا وقتی که می بینم
تو تنها می توانی آخرین درمان من باشی
و بی شک دیگران بیهوده می جویند تسکینم
تو آن شعری که من جایی نمی خوانم ، که می ترسم
به جانت چشم زخم آید چو می گویند تحسینم
زبانم لال! اگر روزی نباشی ، من چه خواهم کرد ؟
چه خواهد رفت آیا بر من و دنیای رنگینم ؟
نباشی تو اگر ، ناباوران عشق می بینند
که این من ، این منِ آرام ، در مردن به جز اینم !
#شعری_برای_تو #عاشقانه #بدون_مخاطب
- ۲۶۷
- ۱۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط