{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نمیدانم چرا اما تو را هر جا که می بینم

نمی‌دانم چرا ؟ اما تو را هر جا که می بینم
کسی انگار می‌خواهد زمن تا با تو بنشینم
تن یخ کرده آتش را که می‌بیند چه می خواهد ؟
همانی را که می‌خواهم ترا وقتی که می‌بینم
تو تنها می‌توانی آخرین درمان من باشی
و بی شک دیگران بیهوده می جویند تسکینم
تو آن شعری که من جایی نمی خوانم که می ترسم
به جانت چشم زخم آید چو می گویند تحسینم
زبانم لال ! اگر روزی نباشی من چه خواهم کرد ؟
چه خواهد رفت آیا بر من و دنیای رنگینم؟
نباشی تو اگر ناباوران عشق می بینند
که این من - این من آرام - در مردن به جز اینم
دیدگاه ها (۴)

شبیه عطر تن او که بر لباسش هستخودش كه نيست ولى دائما هراسش ه...

من شکستم تکه تکه؛ اینقدر حقم نبود!کوزه ای بودم که سنگی بی خب...

من که می مُردم به پایت پس چرا کُشتی مرا؟جان به راهت بر کف و،...

در شنبه‌ترین روزِ جهان از تو سرودمتا جُمعه‌ترین ثانیه همراه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط