یک سال دیگر و یلدایی دیگر از راه رسید..

یک سال دیگر و یلدایی دیگر از راه رسید..
انگار به اندازه باز و بستن یک پلک بود..
دوباره قاب های روی طاقچه از همان شب می گویند؛
شبی که بهانه دور هم جمع شدن بود
همه و همه کنار هم در یک عکس..

#یلدا
دیدگاه ها (۱)

پیامی که نباید می‌رسید پارت ۱ | پیامی که نباید می‌رسید ساعت...

زادروزت مبارک... می‌دونی؟ فاصله، فقط یه عدد روی نقشه است. قل...

نوروز از کدام پادشاه افسانهای شروع شد

○ یادم هست آخرین باری که کربلا مشرف شدم گفتم :"آقا جان ما را...

«سوگند عشق»²:partسه روز از آن شب گذشته بود.یوکوهاما دوباره ب...

صدای خش‌خش برگ برگ زرد و نارنجی چه قرمزه گونه‌هاتسرده هوای ...

خستگیِ روز رو چطور در می‌کنی؟ 🌙بعضی وقت‌ها لازمه یه چند دقیق...

📸 اراک ؛ #دیروز ، #امروز و خاطره‌هایی که هنوز زنده‌اندبعضی ع...

ساعتی بعد ‌‌......صدای زنگ اومد جونگ می انقدر سریع بلند شد ک...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "44""ویو پارک آنجلینا"صبح ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط