{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

○ یادم هست آخرین باری که کربلا مشرف شدم گفتم :

○ یادم هست آخرین باری که کربلا مشرف شدم گفتم :
"آقا جان ما را از خودت دور نکن ؛ من کنار شما بودن را دوست دارم.."
🌴
و حالا کوچه های این محله ؛ برایم مثل حال و هوای کوچه های کربلا است
○ انگار چشمم دیگر ساختمان های بلند و مرتفع را نمی بیند ؛ انگار در و دیوارهای تنگ و نمور مرا بیشتر و تنگ تر از گذشته ؛ لابلای کوچه های کربلا فشار می دهند
○ انگار هر صبح که بیدار می شوم در و پنجره ها رو به بین الحرمین باز می شوند
همان کوچه های خلوت ؛ که تو را به بین الحرمین می رساند...
○ همان کوچه هایی که وقتی چشم باز می کنی می بینی که ورودی باب الجواد و باب الکاظم حرم حضرت رضا رسیده ایی !!
•●●●●•
🌴....
دیدگاه ها (۰)

### 👁️ پارت سوم: تالار سایه‌هاماشین رو خاموش کردم. سکوتِ سنگ...

مرد بی رحم

چند پارتیپارت ۲ماشین با سرعتی سرسام‌آور در جاده‌ی ساحلیِ خلو...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p90صبح...نور خورشید از پنجره‌ی بلند اتاق...

Enemys Embrsce [ part ۳۴ ]

(#قرمز_ممنوع ❤️#part¹⁸﴿ویو راوی﴾ماشین بعد از حدود بیست دقیقه...

𝑭𝒐𝒓𝒃𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘𝒔 سایه های ممنوعه 𝕻𝖆𝖗𝖙:۵تنشِ بین اون دو نفر ...

پارت ۱#تو راز شب های منیسئول، ساعت شش و نیم صبح.بارون از دیش...

یک سال با اژدها

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط