{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"

پارت "44"

"ویو پارک آنجلینا"

صبح وقتی بیدار شدم کنارمو نگاه کردم جیمین نبود..

دستم رو روی بالش کشیدم و با صدای خواب‌آلود گفتم:
+رفته؟
نگاهی به ساعت دیواری کردم..
هنوز خیلی زود بود
آروم از تخت پایین اومدم صورتمو شستم و رفتم پایین خونه ساکت بود...
نه صدای جیمین میومد، نه کسی توی سالن بود..
گوشیمو برداشتم و همون موقع یه پیام از جیمین دیدم:
_ یه کار دارم زود برمی‌گردم..

پوفی کشیدم:
+اینم که فقط بلده بگه کار دارم...

بعد از کلی غر غر کردن گوشی رو روی میز گذاشتم و بی‌حوصله توی خونه راه افتادم..
چند دقیقه بعد بی‌اختیار چشمم افتاد به پله‌ها..
نمیدونم چرا...
ولی یهو یاد اتاق کار جیمین افتادم تا حالا واردش نشده بودم یه لحظه مردد موندم...
بعد آروم از پله‌ها بالا رفتم جلوی در اتاقش ایستادم


دستگیره رو پایین کشیدم و وارد شدم

اتاق دقیقا شبیه خودش بود... مرتب و ساکت..
چند قدم جلو رفتم و نگاهم روی میز کارش افتاد
چندتا پرونده و کاغذ روی میز بود بی‌خیال شدم و رفتم سمت قفسه‌ها..
نمیدونستم دنبال چی می‌گردم...

فقط کنجکاو شده بودم
چند دقیقه بعد چشمم افتاد به یکی از کشوهای میز
آروم بازش کردم
چندتا برگه داخلش بود و یه جعبه کوچیک، جعبه رو کنار زدم...
یه قاب عکس زیرش بود
با کنجکاوی برداشتمش
اما همین که عکس رو دیدم...
خشکم زد..
چشمام گرد شد...

+این...

سه تا پسر بچه توی عکس بودن...
یکی جیمین بود، خودش بود...
ولی دو نفر دیگه...
چند ثانیه فقط نگاه کردم:
+تهیونگ؟

چشمم رفت روی نفر کناریش:
+جونگ‌کوک؟

لبم نیمه‌باز مونده بود
تهیونگ و جونگ‌کوک کنار جیمین ایستاده بودن...
هر سه تاشون لبخند می‌زدن
انگار نه انگار سال‌هاست خانواده‌هاشون دشمن همدیگه‌ان..


قاب رو نزدیک‌تر آوردم پشتش رو برگردوندم...
با یه دست‌خط قدیمی نوشته شده بود:
_دوست‌های قدیمی

چند لحظه فقط به همون دو کلمه خیره موندم
+دوست‌های قدیمی...؟

دوباره عکس رو برگردوندم
جیمین... تهیونگ... جونگ‌کوک...
سه تا بچه که انگار هیچ چیزی بین خانواده‌هاشون وجود نداشته..


ولی من تمام عمرم چیز دیگه‌ای شنیده بودم..
همیشه گفته بودن خانواده پارک و جئون دشمن خونی همدیگه‌ان...

پس این عکس چی بود؟
چطور ممکن بود جیمین و داداشا یه زمانی اینقدر صمیمی بوده باشن؟
ابروهام توی هم رفت:
+یعنی چی...؟

هنوز داشتم با تعجب به عکس نگاه می‌کردم که...
صدای باز شدن در اتاق اومد
خشکم زد
آروم سرمو بالا آوردم...
جیمین پشت در ایستاده بود.
نگاهش مستقیم روی من بود...
و بعد روی قاب عکسی که توی دستم گرفته بودم..
چند ثانیه هیچ‌کدوممون حرف نزدیم...
دیدگاه ها (۰)

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت" پارت "45" "ویو پارک آنجلینا" ...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "46""ویو پارک آنجلینا"خوبه...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "43""ویو پارک آنجلینا"آخیش...

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت"پارت "42" "ویو پارک آنجلینا (گ...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁸ویو میکا_____چند ثانیه...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "36""ویو جئون آنجلینا"از ص...

پارت ۵۲: قفسی که اسمش «عشق» بودلئو که از ترس داشت پس می‌افتا...

#in_your_eyespart_9۶ویو کایلا "یک ماه بعد"با صدای آلارم گ...

#in_your_eyespart_9۲ویو کایلا یه نفس کلافه کشیدم و دوباره سا...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_64پلاستیک رو باز کردم لباس خ...

مافیای من

لبخند قاتلپارت²⁵ویو جونگ‌کوکصبح زود...هنوز آفتاب کامل طلوع ن...

ارامش محال part 2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط