مانند یک دونده ی ماراتن دویدم و دویدم

مانند یک دونده ی ماراتن دویدم و دویدم
به امید رسیدن به خط پایان
اما چون رسیدم نه خطی بود و نه پایانی
نه تشویقی نه جنجالی
انگاه که به عقب نگاه کردم نه رقیبی بود و نه رفیقی
این داستان همه ی عمریست که برباد دادم .
دیدگاه ها (۱)

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_43فصل هجدهم | ش...

رمان:(تا وقتی که عاشقت بشم)

چندپارتی

پارت: 32 (بخش3) *زاویه دید: هیزل*نیم ساعت بعد، در حالی که یه...

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پارت ۱۵ (پ...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت هفدهم ۱۷ آخر

مافیای من

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 𝗽𝗮𝗿𝘁 26{این‌بار...دستم رو رها نکن} صد...

پارت ۸ رمان. (ازدواج اجباری) داشتم میرفتم سمت خونه که تلفنم...

برده عمارت جئون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط