{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این پست رو به افتخار پدر ویسگون گذاشتم......

این پست رو به افتخار پدر ویسگون گذاشتم......
دوستان لطفاًهمراهی کنن


آنقدر درد درون را در دل خود ریختم
تا که خود با درد هستی سوز خود آمیختم

تا جدا ماندمن در من زهر بیگانه ای
از تو هم ای عشق بی فرجام من بگریختم

برگ زردی بودم و در تند باد حادثات
بر تن هرشاخه بی ریشه ای آویختم

با دل روشن در این ظلمت سرا افتاده ام
نور مهتابم نور مهتابم که در ویرانه ها افتا ده ام
دیدگاه ها (۲۹)

جان من حرف بزنامر بفرما پدرمآنقَدَر گوش به فرمان تو هستم که ...

باتو… بی تو…با تو، باران بهاری‏ام را پایانی نیست و بی‏تو، پر...

گل زرد و گل زرد و گل زردبیا با هم بنالیم از سرِ دردعنان تا د...

بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دیدپروانه در آتش شد و اسرار عی...

『 #Dark Fantasy Romance 』 The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پ...

Rofile of the wolf...10

#تنهای_من_عمیقترین_جای_دنیاست

آنقدر دردِ درون را در دل خود ریختمتا که خود با درد هستی سوز ...

آنقدر دردِ درون را در دل خود ریختمتا که خود با درد هستی سوز ...

آنقدر درد درون رادردل خودریختم تاکه خودبادردهستی ...

#با دلِ روشن در این ظلمت سرا افتاده‌امنــــورِ مَهتابم که در...

با دل روشن در این ظلمت‌سرا افتاده‌امنور مهتابم که در ویرانه‌...

✿ زندان خاک ✿ با دل روشن در این ظلمت سرا افتاده ام نور مهتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط