Part ³⁴

Part ³⁴


ویو لیلی


همینجوری تو چشاش زل زده بودم یلحظه چشمام جلو اون چشمای جذابش لرزید که جونگکوک کمرمو گرفت و به خودش نزدیک کرد نباید تابلو کنم منم دستام دور گردنش حلقه شد که اون صورتشو اورد جلو که نگاهش سور خورد رو لبام دوباره به چشمام نگاه کرد و صورتشو اورد نزدیک تر که به لبام نگاه میکرد اروم لبای نرمش نشست رو لبام اروم یه مک عمیق زد که بعد از یه مک کوتاه ازم جدا شد نگاه میکردم بهش که اروم کمرمو گرفته بود همه دست میزدن که اومدیم نشستیم همه اومدنو تبریک گفتن من زیاد فامیلاشونو نمیشناختم و بخواطر همون معذب بودمو فقط لبخند میزدم ..بعد چند مین تبریک گفتناشون تموم شد تهیونگ پیش چندتا پسر نشسته بود مادرجونو پدر جون پیش بقیه فامیلا جونگکوک دستمو گرفته بود ...مدتی نگذشته بود که دور هم نشسته بودیم

م.ج : واییی عزیزم به پای هم پیر بشید مبارکه

_ ممنون مامان خانم

مادر جون بهم تبریک گفت که برگشت سمت تهیونگ و دستاشو گرفت

م.ج : میگم عزیز دلم پسر خوشتیپمو جذابم تو نمیخوای مثل جونگکوک یه عروسک خوشگل کمترت داشته باشی عزیزم ؟!

= وای باز مامان خانم شروع کرد ای خدا !

هممون خندیدیم که مادر جون اخم کرد

م.ج : نه خیر باید توام ازدواج کنی قرهر نیست که همیشه تا اخر عمر تنها بمونی عزیز دلم..ببینم کسیو سراغ داری اگه نداری من یه دخترو پیدا کردم نجیم خوشگل از هر انگشتش یه هنر میباره !!

اها مادرجون الان فهمیدم چرا با اون میکاپ ارتیسته گرم گرفته بودین به به مادر شوهر مارو ببین شیطون لب زدم

+ ببینم مادر جون این تازه عروس شما همون میکاپ ارتیستی نیست که صبح داشت ارایشتون میکرد ؟ هوم ؟!

= جانممم ؟؟؟ به به دست مریزاد مامان خانم میکاپ ارتیست اخه ؟!

م.ج : چشه دختر به این هنرمندی !

خندیدیم

= ماماننن ؟!!

م.ج : یامانننن !!..حرف نباشه یه قرار بزارم ؟!

اوه اوه مادر شوهرم چقدر پایه و خاکی بوده خبر نداشتم

= مادرمن نمیخواد امروز عروسی جونگکوکو گرفتی فرداشم مال منو عه من حالا حالا ها با ازدواج قهرم اگه کسی چشممو گرفت بهت خبر میدم قبوله ؟!

م.ج : تا یکی چشم تورو بگیره زمین میره اسمون ، اسمون میاد زمین نه خیر قبول نیست مگه اینکه زود یکیو پیدا کنی !!

همینجوری حرف میزدن ما ام نگاهشون میکردیم ...


خب خب اینم از این پارت دخملا ممنونم که حمایتم میکنید خوشگلا 🎀🥰

لایک : 18
کامنت : 20
بازنشر : 9


ممنون میشم شرطا رو برسونید و قراره پارت بعدیو هم بزارم خیلی دوستون دارم 🥰😘🎀❤️


#رمان#رمان_عاشقانه#رمان_رمانتیک#رمان_مافیایی#فیک#فیک_BTS#BTS#ویسگون
دیدگاه ها (۰)

☆چند پارتی☆☆پارت: ۰۳☆☆وقتی دخترتون.....☆هی‌را و سوهی رو به ر...

Why Did I Fall in Love with Her? | P²⁰ 🖤ویو: عمارت کانگ ـ سا...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 222♡⁠。⁠)⁩لبخند ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 212♡⁠。⁠)و بابا ...

My_idol

{[وقتی به بچت حسودی میکنه]}

ترکم نکن

چند پارتی

part ⁶ویو جونگکوک:وقتی بابام تلفن و قطع کرد چند ثانیه به گوش...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت" پارت "39"ویو جئون آنجلیناصبح.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط