از خـــــواب چشمهای تو تا صبح می پرم
از خـــــواب چشمهای تو تا صبح می پرم
این روزها هـــــــــــوای تو افتاده در سرم
هر سایه ای که بگـــــــذرد از خلوتم تویی
افتاده ای به جــــــان غزل های آخــــــرم
گاهی صــــدای روشنت از دور می وزد
گاهـــــــــی شبیه مــــــــاه نشستی برابرم
یا روبه روی پنجـــــــــره ام ایستاده ای
پاشیده عطـــــــر پیرهنت روی بستـــرم
گاهی میان چــــــادر گلـــــدار کودکی ات
باران گرفته ای سر گلــــــــــدان پرپرم
مثل پری در آینه ها حــــرف می زنی
جز آه...هرچه گفته ای از یاد می برم
نزدیک صبح، کنــــــج اتاقم نشسته ای
لبخند می زنی و من از خواب می پرم...!
این روزها هـــــــــــوای تو افتاده در سرم
هر سایه ای که بگـــــــذرد از خلوتم تویی
افتاده ای به جــــــان غزل های آخــــــرم
گاهی صــــدای روشنت از دور می وزد
گاهـــــــــی شبیه مــــــــاه نشستی برابرم
یا روبه روی پنجـــــــــره ام ایستاده ای
پاشیده عطـــــــر پیرهنت روی بستـــرم
گاهی میان چــــــادر گلـــــدار کودکی ات
باران گرفته ای سر گلــــــــــدان پرپرم
مثل پری در آینه ها حــــرف می زنی
جز آه...هرچه گفته ای از یاد می برم
نزدیک صبح، کنــــــج اتاقم نشسته ای
لبخند می زنی و من از خواب می پرم...!
- ۱.۳k
- ۰۵ خرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط