#السلام_علیک_یاحضرت_ابالفضل_عباس
ولادت و نامگذاری
داستان شجاعت و صلابت حضرت عباس (ع) مدتها پیش از ولادت او، از روزی آغاز شد که امیرالمؤمنین (ع) از برادرش عقیل خواست تا برای او زنی برگزیند که ثمره ازدواجشان، فرزندانی شجاع و برومند در دفاع از دین و کیان ولایت باشد.
او نیز «فاطمه» دختر «حزامبنخالدبنربیعه» را برای همسری مولای خویش انتخاب کرد که بعدها «امالبنین» خوانده شد.
این پیوند در سحرگاه جمعه، چهارمین روز شعبان المبارک سال ۲۶ ه.ق به بار نشست.
نخستین آرایههای شجاعت، در همان روز، زینتبخش غزل زندگانی عباس (ع) گردید:
آن لحظهای که علی (ع) او را «عباس» نامید.
نامش به خوبی بیانگر خلق و خوی حیدری او بود.
علی (ع) طبق سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در گوش او اذان و اقامه گفت.
سپس نوزاد را به سینه چسباند و بازوان او را بوسید و اشک حلقه چشمانش را فرا گرفت.
امالبنین از این حرکت شگفتزده شد و پنداشت که عیبی در بازوان نوزادش است.
دلیل را پرسید و نگارینهای دیگر بر کتاب شجاعت و شهامت عباس (ع) افزوده شد.
امیرالمومنین (ع) حاضران را از حقیقتی دردناک اما افتخارآمیز، که در سرنوشت نوزاد میدید، آگاه نمود که چگونه این بازوان، در راه مددرسانی به امام حسین (ع) از بدن جدا میگردد و افزود:
«ای امالبنین! نور دیدهات نزد خداوند منزلتی سترگ دارد و پروردگار در عوض آن دستهای بریده، دو بال به او ارزانی میدارد که با فرشتگان خدا در بهشت به پرواز درآید؛ آن سان که پیشتر این لطف به جعفربنابیطالب شده است.»
اشک در چشمان امالبنین (ع) حلقه زد. او طالع فرزند خود را بلند میدید و هیچ چیز را برتر از این نمیپنداشت که فرزندش، فدایی راه امام خویش گردد. شادی جشن میلاد عباس (ع) با گریه درآمیخت و شیرینی خرسندی تولد او با بغض سنگین حسرت، فرو خورده شد؛ ولی افتخار و غرور از چشمان همه خوانده میشد.
🔆 🌸🌸🌸 🔆
داستان شجاعت و صلابت حضرت عباس (ع) مدتها پیش از ولادت او، از روزی آغاز شد که امیرالمؤمنین (ع) از برادرش عقیل خواست تا برای او زنی برگزیند که ثمره ازدواجشان، فرزندانی شجاع و برومند در دفاع از دین و کیان ولایت باشد.
او نیز «فاطمه» دختر «حزامبنخالدبنربیعه» را برای همسری مولای خویش انتخاب کرد که بعدها «امالبنین» خوانده شد.
این پیوند در سحرگاه جمعه، چهارمین روز شعبان المبارک سال ۲۶ ه.ق به بار نشست.
نخستین آرایههای شجاعت، در همان روز، زینتبخش غزل زندگانی عباس (ع) گردید:
آن لحظهای که علی (ع) او را «عباس» نامید.
نامش به خوبی بیانگر خلق و خوی حیدری او بود.
علی (ع) طبق سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در گوش او اذان و اقامه گفت.
سپس نوزاد را به سینه چسباند و بازوان او را بوسید و اشک حلقه چشمانش را فرا گرفت.
امالبنین از این حرکت شگفتزده شد و پنداشت که عیبی در بازوان نوزادش است.
دلیل را پرسید و نگارینهای دیگر بر کتاب شجاعت و شهامت عباس (ع) افزوده شد.
امیرالمومنین (ع) حاضران را از حقیقتی دردناک اما افتخارآمیز، که در سرنوشت نوزاد میدید، آگاه نمود که چگونه این بازوان، در راه مددرسانی به امام حسین (ع) از بدن جدا میگردد و افزود:
«ای امالبنین! نور دیدهات نزد خداوند منزلتی سترگ دارد و پروردگار در عوض آن دستهای بریده، دو بال به او ارزانی میدارد که با فرشتگان خدا در بهشت به پرواز درآید؛ آن سان که پیشتر این لطف به جعفربنابیطالب شده است.»
اشک در چشمان امالبنین (ع) حلقه زد. او طالع فرزند خود را بلند میدید و هیچ چیز را برتر از این نمیپنداشت که فرزندش، فدایی راه امام خویش گردد. شادی جشن میلاد عباس (ع) با گریه درآمیخت و شیرینی خرسندی تولد او با بغض سنگین حسرت، فرو خورده شد؛ ولی افتخار و غرور از چشمان همه خوانده میشد.
🔆 🌸🌸🌸 🔆
- ۲.۵k
- ۱۶ شهریور ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط