{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاهی شرار شرم و گاهی شور شیدایی است

گاهی شرار شرم و گاهی شور شیدایی است
ین آتـش از هر سر که بر خیزد تماشــایی است
دریـــا اگر ســــر می زنــــد بر سنــــگ حق دارد
تنهـــــا دوای درد عاشـــــق ناشکیبـــایی است
زیبــــای من ! روزی که رفتــــی با خودم گفتـــم
چیزی که دیگر بر نخواهد گشت، زیبــــایی است
راز مـــرا از چشمهــــایـــــم می تـوان فهمیـــــد
این گریه های ناگهـــــان از تــرس رسوایی است
این خیــــره مانــــدن ها به ساعت های دیــواری
تمــــرین بــــرای روزهایــــی که نمی آیی است
شــــاید فقط عـــــاشق بداند "او" چرا تنهاست
کامـل ترین معنــــا برای عشـــــق تنهایی است
دیدگاه ها (۱)

𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑺𝒐𝒏𝒈 𝒐𝒇 𝒕𝒉𝒆 𝑺𝒆𝒂`𝑷𝒂𝒓𝒕`¹هیچ‌کس نمی‌دانست در عمیق‌ترین...

*جبهۀ آرام*محمد فدائی و پدرام کاویاندر سیاست، همیشه آن‌کس که...

گاهی شرار شرم و گاهی شور شیدایی استاین آتـش از هر سر که بر خ...

گاهی شرار شرم و گاهی شور شیدایی استاین آتش از هر سر که بر خی...

گاهی شرار شرم و گاهی شور شیدایی استاین آتش از هر سر که برخیز...

گاهی شرار شرم و گاهی شور شیدایی ستاین آتش از هر سر که برخیزد...

گاهی شرار شرم و گاهی شور شیدایی ستاین آتش از هر سر که برخیزد...

گاهی شرار شرم و گاهی شور شیدایی ستاین آتش از هر سر که برخیزد...

گاهی شرار شرم و گاهی شور شیدایی ستاین آتش از هر سر که برخیزد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط