پارت 6 وقتی برادر ناتنیت بود

ا. ت : عاشقتم داداشی

جونگ کوک : من بیشتر

تهیونگ : داداش بیا

جونگ کوک : چیه

تهیونگ : من مخه لیا رو زدم

اعضا : مبارکه

جیمین : ما رو تو عروسی دعوت کن

لیا : باش

ا. ت : لیا ما فردا مدرسه داریم

لیا : پشمام یادم رفت ( مثل من)

ا. ت : جونگ کوک بیاین بریم خونه

کوک : اوکی بریم خونه

نامجون : یا ابلفض فردا کنسرت داریم

اعضا : اخجون ارمی هارو میبینیم

شوگا : دوباره من باید ساعت 2 بخوابم
دیدگاه ها (۷)

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

🖤 عروس مافیا | پارت اولژانر: مافیا، ازدواج اجباری، کل‌کلساعت...

" بعد صبحانه "" ویو لیا : صبحونه رو خوردیم و به کوک‌گفتم سفر...

True Love②⑨شب تهیونگ: ببخشید مزاحم شدم م.ب:این چه حرفیه خوش ...

«قراردادِ سیاه» p1باران شدیدی روی عمارت قدیمی خانواده‌ی جون ...

موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه ...

تکپارتی جونگ کوک

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏صبح زود خونه از همیشه شلو...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟠: راز فاش‌شدهصبح روز بعد، دانشگاه مثل همیش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط