𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانهی من
𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانهی من
𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓
ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره شده بود
_ اون ماشین هنوز اینجاست؟
جونگکوک: تهیونگ، ا/ت رو ببر خونه
تهیونگ: خودت چی؟
جونگکوک: من میمونم
ا/ت دست جونگکوک رو گرفت
_ نه.
جونگکوک با تعجب به دستش نگاه کرد
_ اگه اینا دنبال منن، نمیخوام تو تنهایی بری
تهیونگ با لبخند به جونگکوک نگاه کرد
تهیونگ: داداش... فکر کنم دیگه رسماً گرفتار شدی
جونگکوک: تهیونگ، خواهشاً...
ناگهان چراغهای ماشین سیاه روشن شدجونگکوک جدی شد
جونگکوک: دیر شده
در ماشین باز شد و مردی با چشمان قرمز پیاده شد
مرد: بالاخره پیدات کردم، جونگکوک
_ تو رو میشناسه؟
جونگکوک: بهش نزدیک نشو
مرد: هنوز هم همونقدر....
تهیونگ: ا/ت، پشت سر من بمون
_ چرا؟
تهیونگ: چون الان وقت توضیح دادن نیست فقط انجامش بده
مردبا سرعت به سمتشان حمله کرد جونگکوک توی ی.. لحظه جلوی اون ظاهر شد و ضربه..ش روگرفت صدای برخوردشون تو خیابون پیچید ا/ت با وحشت نگاه میکرد
_ جونگکوک!
جونگکوک: نترس!
چند ثانیه بعد، مرد عقب رفت و با عصبانیت گفت
مرد: نمیتونی تا ابد ازش محافظت کنی
جونگکوک: تا وقتی زندهام، میتونم
مرد: تو که دیگه زنده نیستی
جونگکوک برای لحظهای ساکت شدمرد ناپدید شدهمهچیز دوباره آرام شد ا/ت به سمت جونگکوک رفت
_ خوبی؟
جونگکوک: آره
ا/ت: مطمئنی؟
جونگکوک: وقتی تو کنارمی آره
تهیونگ: خب منم کنارتم، من چرا هیچوقت این حرفا رو نمیشنوم؟
جونگکوک: چون تو اعصابم رو خورد می کنی
ا/ت خندیداما ..
𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓
ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره شده بود
_ اون ماشین هنوز اینجاست؟
جونگکوک: تهیونگ، ا/ت رو ببر خونه
تهیونگ: خودت چی؟
جونگکوک: من میمونم
ا/ت دست جونگکوک رو گرفت
_ نه.
جونگکوک با تعجب به دستش نگاه کرد
_ اگه اینا دنبال منن، نمیخوام تو تنهایی بری
تهیونگ با لبخند به جونگکوک نگاه کرد
تهیونگ: داداش... فکر کنم دیگه رسماً گرفتار شدی
جونگکوک: تهیونگ، خواهشاً...
ناگهان چراغهای ماشین سیاه روشن شدجونگکوک جدی شد
جونگکوک: دیر شده
در ماشین باز شد و مردی با چشمان قرمز پیاده شد
مرد: بالاخره پیدات کردم، جونگکوک
_ تو رو میشناسه؟
جونگکوک: بهش نزدیک نشو
مرد: هنوز هم همونقدر....
تهیونگ: ا/ت، پشت سر من بمون
_ چرا؟
تهیونگ: چون الان وقت توضیح دادن نیست فقط انجامش بده
مردبا سرعت به سمتشان حمله کرد جونگکوک توی ی.. لحظه جلوی اون ظاهر شد و ضربه..ش روگرفت صدای برخوردشون تو خیابون پیچید ا/ت با وحشت نگاه میکرد
_ جونگکوک!
جونگکوک: نترس!
چند ثانیه بعد، مرد عقب رفت و با عصبانیت گفت
مرد: نمیتونی تا ابد ازش محافظت کنی
جونگکوک: تا وقتی زندهام، میتونم
مرد: تو که دیگه زنده نیستی
جونگکوک برای لحظهای ساکت شدمرد ناپدید شدهمهچیز دوباره آرام شد ا/ت به سمت جونگکوک رفت
_ خوبی؟
جونگکوک: آره
ا/ت: مطمئنی؟
جونگکوک: وقتی تو کنارمی آره
تهیونگ: خب منم کنارتم، من چرا هیچوقت این حرفا رو نمیشنوم؟
جونگکوک: چون تو اعصابم رو خورد می کنی
ا/ت خندیداما ..
- ۱.۵k
- ۰۱ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط