{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شبی گذشت که حالم شبیه باران بود

شبی گذشت که حالم شبیه باران بود
خیال چشم تو و چتر و یک خیابان بود

مرا به سمت نفسهای بی کسی می برد
و عاشقی که دچار غم فراوان بود

من و خیال تو وشعر دور هم بودیم
اسیر بغض عجیبی که در گریبان بود

شبی که خش خش باران ندایی از غم داشت
گمان کنم که خدا هم چو من پریشان بود

و عشق گفت به دریا بزن کمی دل را
دلم میان همین عشق و عقل حیران بود

دچار زلزله ای از درون خود بودم
تمام روح وتنم خسته بود و ویران بود

چقدر بی تو زمان لحظه های سردی داشت
هوای بی نفسی در دل زمستان بود

شبی که آب گذشت ازسرم هزار وجب
نبودن تو و درد و خیال و طوفان بود
دیدگاه ها (۱)

زیبایی نظرها را به خود جذب میکند..اما شخصیت،دل ها را؛

لبخند تو خلاصه‌ی خوبیهاستلَختی بخند، خنده‌ی گل زیباستپیشانیت...

عاشقی پیداست از زاری دلنیست بیماری چو بیماری دلعلت عاشق ز عل...

گذشتم از سر عالم، کسی چه می داندکه من به گوشهء خلوت، چه عالم...

مگذار دل از غصه پریشان شود ای عشقکاشانه ام از هجر تو ویران ش...

شبی گذشت که حالم شبیه باران بودخیال چشم تو و چتر و یک خیابان...

شبی گذشت که حالم شبیه باران بودخیال چشم تو و چتر و یک خیابان...

تو خودت می دانی با تو عمریست ، در آوار غم و بی نفسی مدفونم ...

مهدی (عج) جان: در شب هجر تو من دیده گریان دارم چشم امید به ع...

❖﷽❖مهدی جان: در شب هجر تو من دیده گریان دارم چشم امید به عشق...

ناگهان آیینه حیران شد، گمان کردم توییماه پشت ابر پنهان شد، گ...

636ناگهان آیینه حیران شد، گمان کردم توییماه پشت ابر پنهان شد...

عاشقانه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط