🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿

🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿
🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿
🌗🌿🌗🌿🌗🌿
🌗🌿🌗🌿
🌗🌿

#پارت۲۰
🌗🌿دانشجوی لجباز من🌿🌗

#دیانا
خودمو توی آینه نگاه کردم راست می‌گفت
تاپ اینجوری خوب نیست
ولی آقای کاشی تو اصلا هم چشم پاک نیستی
از حرف خودم خندم گرفت
رفتم سمت کولم و لباس دانشگاه مو پوشیدم
و رفتم پایین
ارسلان هم با یه تیپ دختر کش اومد پایین
سوار ماشین شدیم
راه افتادیم سمت دانشگاه
#ارسلان
یه کوچه قبل دانشگاه نگه داشتم
_دیانا کسی نباید بفهمه ما باهم بیرون از دانشگاه ارتباط داریم
همینجا پیاده شو
برو داخل منم پشت سرت میام باشه
# دیانا
حوصله بحث کردن نداشتم
از ماشین پیاده شدم و سمت دانشگاه راه افتادم
#ارسلان
منتظر شدم دیانا بره داخل دانشگاه
رفت خودمم وارد پارکینگ شدم
از ماشین پیاده شدم
دیدم دیانا داره با یه پسره حرف میزنه
نیشش تا بنا گوش باز شده بود
نگاهی بهش کردم با سر گفتم بیا داخل کلاس
#دیانا
داشتم میرفتم تو کلاس
که یکی از پسر ها جلومو گرفت
یکی از پولدار ها بود
که بقیه دخترا حسودی میکردن که منو میخواد
منم مثل همیشه  بدون توجه بهش داشتم راهمو میرفتم که جلوم سبز شد
#امیر
دیانا یکی از خوشگل ترین و جذاب ترین دختر دانشگاه ما بود
انگار تک بود
خیلی ازش خوشم میومد
دوست داشتم یه عمر برای خودم باشه
ولی اون مثل همیشه به من بی محلی میکرد
ولی مشکلی نیست خودم رامت میکنم دیانا خانم
به سمتش رفتم و بهش گفتم
:به به دیانا خانم
چقدر خوشگل شدید امروز
🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗
سلام قشنگای من
امیدوارم حالتون خوب باشه، خب بریم بترکونیم
حمایت یادتون نره😎✌🏻
عمل به قولی که داده بودم😉
دیدگاه ها (۱۰)

رمان :«پسر عموی جذابم»part:3ویو «علی»امروز روز اول دانشگاه ب...

پدر خوانده فصل دو

Do I love him, or do I hate him?p:⁴اجوما هم خیلی سریع درست ک...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part22از روصندلی پاشد منم پاشدممن:مامان میرسو...

From hate to lovePart:5 بعدش از خونه زدم بیرون سوار ماشینم ش...

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

عشق خیانت انتقام

نام رمان (عشق میان ما

پارت ۳پس راه افتادم سمت بار .....وقتی رفتم یه دختره رو دیدم ...

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : nine سریع سمت یکی از ماشینای میل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط