سناریو بی تی اس درخواستی از شما بلوربریا
موضوع: وقتی که خواهر چهارده سالشون بهش تجاوز شده و میخواد خودکشی کن و اعصا پیدا میکنن و نجاتش میدن و سن اعضا همین
هیونگ لاین:
نامجون: نامجون چند وقتی بود که حس کرده بود خواهرش یعنی ا/ت چند وقتی بود حالش خوب نبود هروز باهاش حرف میزد ولی اون توجهی نمیکرد و فکر میکرد که حالش خوب میشده و باید بهش زمان میداد ولی یک روز که تازه از سرکار میکرد میره سمت اتاقش که یک نامه روی تخت بود نامه رو باز میکن و داخلش نوشت که <<داداش بخشید که اگه اذیتت کردم راستی میگفتی نبابد به همه اعتماد میکردم دوسن دارم خدافط برای همیشه♡>> نامجون تا نامه رو خونده بود هی ا/ت رو صدا زد و صداش تیومده رفت اتاقش و محکم در کوبنده و در که باز شد دیده خواهرش خوابید روی تخت و چشاش بسته هست زود رفت سمتش اولین کاری که کرد نبضش رو گرفت و دیده ضعیفت و سریه براید استایل بعلش گرفت و برد بیمارستان و تونست نجات بده خواهرشو و بعد از بهوش اومدنش به خودش قول داده هرکاری کن که هیچ وقت تنها نباشه و هرکاری میکن که خوشحال باشه
جین: رفت بود اتاقش تا یک خبری رو بده دیده که دستش یک چیزی رو پشتش قایم میکن و جین میره سمتش و میگه چی داری قایم میکن دیتش رو میگیر و میکش میبین دستش پر دارو و میگه داشتی چه غلطی میکردی هان میدونی که من جزء تو کسی رو ندارم نه تو نه من بگو دلیلش چی بود و ا/ت همه چیزو تعزیف میکن و جین میگه قول میدم پیداش میکنم یا میکشمش یا میسپرم به دولت و لازم نیست بهش فکر کنی از این بعد فکر مرگ حتی نباید از دهنت خودر کن فهمیدی و ا/ت گریه میکن و تو بغلش میکن
یونگی: مافیا بود و خب از خواهرش میپرس که چرا میخوساتی خودکشی کنی و اون دلیلش رو میگه و بهش میگه قول میدم پیداش میکنم باهام میکشیمش قول میدم و چند روز گدشته یونگی اون عوضی رو پیدا کرد و یک روز اومد خونه و گفت زود حاضر شو و دست ا/ت گرفت و رفتن سمت شکنجه گاه و ا/ت رفت دیده و گفت همون ا/ت گفت اره و یونگی میگه میخوایی چه بلایی سرش بیارم ا/ت میگه میخوام که اول دستش رو قطح کنی بعد پاش رو بعد یک گلوله تو سرش خودم خالب کنم بونگی میگه افرین خوب فکری کرد و همه اینا جلوی چشش ا/ت اتفاق افتاد و خیلب خوشحال بود
جیهوپ؛ موقعی که خونه نبود ا/ت رفت بود داخل حموم و تیع رو روی دستش نگا داشن بود و هی میخواست ببره ولب نمیتونست میترسید از همه چی میترسید تیع رو از دستس پرت کرد زمین و نشست زمین گربه کرد و جیهوپ تازه رسیده بود رفت خونه و دنبال ا/ت میگشت و رفت حموم پیداش کرد و رفت بعلش کرد و شروع کرد به ناز کردن موهای ا/ت و گفت اشکال نداره بهش فکر نکن ( ا/ت بهش گفت بود )
این پارت تموم شده لطعا حداقل ۵ لایک بخور بلوبریا مگه نمیگن خوب مینویسم حمایت کنین
هیونگ لاین:
نامجون: نامجون چند وقتی بود که حس کرده بود خواهرش یعنی ا/ت چند وقتی بود حالش خوب نبود هروز باهاش حرف میزد ولی اون توجهی نمیکرد و فکر میکرد که حالش خوب میشده و باید بهش زمان میداد ولی یک روز که تازه از سرکار میکرد میره سمت اتاقش که یک نامه روی تخت بود نامه رو باز میکن و داخلش نوشت که <<داداش بخشید که اگه اذیتت کردم راستی میگفتی نبابد به همه اعتماد میکردم دوسن دارم خدافط برای همیشه♡>> نامجون تا نامه رو خونده بود هی ا/ت رو صدا زد و صداش تیومده رفت اتاقش و محکم در کوبنده و در که باز شد دیده خواهرش خوابید روی تخت و چشاش بسته هست زود رفت سمتش اولین کاری که کرد نبضش رو گرفت و دیده ضعیفت و سریه براید استایل بعلش گرفت و برد بیمارستان و تونست نجات بده خواهرشو و بعد از بهوش اومدنش به خودش قول داده هرکاری کن که هیچ وقت تنها نباشه و هرکاری میکن که خوشحال باشه
جین: رفت بود اتاقش تا یک خبری رو بده دیده که دستش یک چیزی رو پشتش قایم میکن و جین میره سمتش و میگه چی داری قایم میکن دیتش رو میگیر و میکش میبین دستش پر دارو و میگه داشتی چه غلطی میکردی هان میدونی که من جزء تو کسی رو ندارم نه تو نه من بگو دلیلش چی بود و ا/ت همه چیزو تعزیف میکن و جین میگه قول میدم پیداش میکنم یا میکشمش یا میسپرم به دولت و لازم نیست بهش فکر کنی از این بعد فکر مرگ حتی نباید از دهنت خودر کن فهمیدی و ا/ت گریه میکن و تو بغلش میکن
یونگی: مافیا بود و خب از خواهرش میپرس که چرا میخوساتی خودکشی کنی و اون دلیلش رو میگه و بهش میگه قول میدم پیداش میکنم باهام میکشیمش قول میدم و چند روز گدشته یونگی اون عوضی رو پیدا کرد و یک روز اومد خونه و گفت زود حاضر شو و دست ا/ت گرفت و رفتن سمت شکنجه گاه و ا/ت رفت دیده و گفت همون ا/ت گفت اره و یونگی میگه میخوایی چه بلایی سرش بیارم ا/ت میگه میخوام که اول دستش رو قطح کنی بعد پاش رو بعد یک گلوله تو سرش خودم خالب کنم بونگی میگه افرین خوب فکری کرد و همه اینا جلوی چشش ا/ت اتفاق افتاد و خیلب خوشحال بود
جیهوپ؛ موقعی که خونه نبود ا/ت رفت بود داخل حموم و تیع رو روی دستش نگا داشن بود و هی میخواست ببره ولب نمیتونست میترسید از همه چی میترسید تیع رو از دستس پرت کرد زمین و نشست زمین گربه کرد و جیهوپ تازه رسیده بود رفت خونه و دنبال ا/ت میگشت و رفت حموم پیداش کرد و رفت بعلش کرد و شروع کرد به ناز کردن موهای ا/ت و گفت اشکال نداره بهش فکر نکن ( ا/ت بهش گفت بود )
این پارت تموم شده لطعا حداقل ۵ لایک بخور بلوبریا مگه نمیگن خوب مینویسم حمایت کنین
- ۱۹.۱k
- ۱۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط