سناریو خط قرمز پارت اخر
نویسنده: ا/ت بعد از اون چک درجا رفت داخل اتاقش درو محکم بست و شروع به گریه کرد
ساعت ها گذشت و ا/ت از اتاقش بیرون نیومد
امروز قرار بود دراکن بره گنگ و ا/ت رو با خودش بیاره
از کار خودش پشیمون بود رفت جلوی در ا/ت و شروع به در زدن کرد
ولی ا/ت درو قفل کرده بود
دراکن: ببین میدونم زیاد روی کردم و اینکه نباید میزدمت
ا/ت: ......
دراکن: یعنی نمیای گنگ
ا/ت: .......
نویسنده: دراکن از خونه رفت بیرون
سوار موتورش شد رفت گنگ
گنگ>
باجی: دراکن ا/ت کوش
دراکن: دعوامون شد
باجی: براچی
دراکن: سر توی خر
دراکن: اصلا همش تقصیر توی عنتره
دراکن: برو بابا
باجی؛ باع چیرا اینجوری میکنی مثل اینکه یادت رفته خودتم با امایی
دراکن: تو غلط کردی ابجی منو میخوای
باجی: خر بازیاتو تموم کن
نویسنده: بحث این دوتا ادامه داشت و از اون طرف داخل خونه ا/ت داشت به دراکن فوش میداد
بعد از مدتی دراکن اومد خونه
دراکن: ا/ت نمیخوای بیای بیرون چیزی خوردی اصلا؟
ا/ت: .......
ا/ت: برو گمشو
دراکن: ببین من فکر کردم اینکه میخوای چیکار کنی به من ربطی نداره باجی هم ادم خوبیه
من فقط نمیخواستم مثل مامان ترکم کنی
ا/ت: عنتر گوه خوب بلندی چطور خرم کنی
نویسنده: و این گونه ا/ت از اتاق اومد بیرون
ا/ت : ولی هنوز نبخشیدمت
نویسنده: دراکن سر ا/ت رو نوازش میکنه و میگه
دراکن: ببخشید ابجی کوچیکه نباید دست روت بلند میکردم
نویسنده: از اون پس ا/ت دوست دختر باجی شد
ولی باجی حق نداشت زیاد به ا/ت نزدیک بشه
پایان
ساعت ها گذشت و ا/ت از اتاقش بیرون نیومد
امروز قرار بود دراکن بره گنگ و ا/ت رو با خودش بیاره
از کار خودش پشیمون بود رفت جلوی در ا/ت و شروع به در زدن کرد
ولی ا/ت درو قفل کرده بود
دراکن: ببین میدونم زیاد روی کردم و اینکه نباید میزدمت
ا/ت: ......
دراکن: یعنی نمیای گنگ
ا/ت: .......
نویسنده: دراکن از خونه رفت بیرون
سوار موتورش شد رفت گنگ
گنگ>
باجی: دراکن ا/ت کوش
دراکن: دعوامون شد
باجی: براچی
دراکن: سر توی خر
دراکن: اصلا همش تقصیر توی عنتره
دراکن: برو بابا
باجی؛ باع چیرا اینجوری میکنی مثل اینکه یادت رفته خودتم با امایی
دراکن: تو غلط کردی ابجی منو میخوای
باجی: خر بازیاتو تموم کن
نویسنده: بحث این دوتا ادامه داشت و از اون طرف داخل خونه ا/ت داشت به دراکن فوش میداد
بعد از مدتی دراکن اومد خونه
دراکن: ا/ت نمیخوای بیای بیرون چیزی خوردی اصلا؟
ا/ت: .......
ا/ت: برو گمشو
دراکن: ببین من فکر کردم اینکه میخوای چیکار کنی به من ربطی نداره باجی هم ادم خوبیه
من فقط نمیخواستم مثل مامان ترکم کنی
ا/ت: عنتر گوه خوب بلندی چطور خرم کنی
نویسنده: و این گونه ا/ت از اتاق اومد بیرون
ا/ت : ولی هنوز نبخشیدمت
نویسنده: دراکن سر ا/ت رو نوازش میکنه و میگه
دراکن: ببخشید ابجی کوچیکه نباید دست روت بلند میکردم
نویسنده: از اون پس ا/ت دوست دختر باجی شد
ولی باجی حق نداشت زیاد به ا/ت نزدیک بشه
پایان
- ۶۱.۰k
- ۰۸ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط