یه کتاب زیرخاکی :-o
یه کتاب زیرخاکی :-o
چاپ 1369
به تصیح استاد فروغی
من آخرامه , یه حکایت میگم دور هم باشیم!
دوست عزیزم سعدی میفرماید:
پادشاهی با دوغلام داخل کشتی نشست. غلام دگر دریا را ندیده بود و محنت کشتی نیازموده , گریه و زاری در نهاد و لرزه بر اندامش فتاد...
چندانکه ملاطفت کردند آرام نمیگرفت و عیش ملک ز وی منغض بود. چاره ندانستند.
حکیمی در آن کشتی , ملک را گفت : اگر فرمان دهی من او را به طریقی خموش گردانم.
ملک گفت : غایت لطف و کرم باشد. بفرمود تا غلام به دریا انداختند.
باری چند غوطه خورد. مویش را گرفتند و پیش کشتی اوردند. دو دست در سکان کشتی آویخت. چو بر آمد به گوشه ای بنشست و قرار یافت.
ملک را عجب امد. پرسید : درین چه حکمت بود؟
گفت: از اول محنت غرق شدن ناچشیده بود و قدر سلامت کشتی نمیدانست.
-قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید-
ای سیر ترا نان جوین خوش ننماید
معشوق منست آنکه به نزد تو عجوز است ***
حوران بهشتی را دوزخ بود اعراف
دوزخیان پرس که اعراف بهشت است***
فرقست میان آن که یارش در بر
تا آن که دو چشم انتظارش بر در
-گلستان سعدی-
چاپ 1369
به تصیح استاد فروغی
من آخرامه , یه حکایت میگم دور هم باشیم!
دوست عزیزم سعدی میفرماید:
پادشاهی با دوغلام داخل کشتی نشست. غلام دگر دریا را ندیده بود و محنت کشتی نیازموده , گریه و زاری در نهاد و لرزه بر اندامش فتاد...
چندانکه ملاطفت کردند آرام نمیگرفت و عیش ملک ز وی منغض بود. چاره ندانستند.
حکیمی در آن کشتی , ملک را گفت : اگر فرمان دهی من او را به طریقی خموش گردانم.
ملک گفت : غایت لطف و کرم باشد. بفرمود تا غلام به دریا انداختند.
باری چند غوطه خورد. مویش را گرفتند و پیش کشتی اوردند. دو دست در سکان کشتی آویخت. چو بر آمد به گوشه ای بنشست و قرار یافت.
ملک را عجب امد. پرسید : درین چه حکمت بود؟
گفت: از اول محنت غرق شدن ناچشیده بود و قدر سلامت کشتی نمیدانست.
-قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید-
ای سیر ترا نان جوین خوش ننماید
معشوق منست آنکه به نزد تو عجوز است ***
حوران بهشتی را دوزخ بود اعراف
دوزخیان پرس که اعراف بهشت است***
فرقست میان آن که یارش در بر
تا آن که دو چشم انتظارش بر در
-گلستان سعدی-
- ۲.۴k
- ۰۴ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط