{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن کس که مصیبت دید ،قدر عافیت را می داند!

آن کس که مصیبت دید ،قدر عافیت را می داند!

پادشاهی با نوکرش در کشتی نشست تا سفر کند، از آنجا که آن نوکر نخستین بار بود که دریا را می دید و تا آن وقت رنجهای دریانوردی را ندیده بود، از ترس به گریه و زاری و لرزه افتاد و بی تابی کرد، هرچه او را دلداری دادند آرام نگرفت ، ناآرامی او باعث شد که آسایش شاه را بر هم زد، اطرافیان شاه در فکر چاره جویی بودند، تا اینکه حکیمی به شاه گفت : ((اگر فرمان دهی من او را به طریقی آرام و خاموش می کنم .))

شاه گفت : اگر چنین کنی نهایت لطف را به من نموده ای . حکیم گفت : فرمان بده نوکر را به دریا بیندازند. شاه چنین فرمانی را صادر کرد. او را به دریا افکندند. او پس از چندبار غوطه خوردن در دریا فریاد می زد مرا کمک کنید! مرا نجات دهید! سرانجام مو سرش را گرفتند و به داخل کشتی کشیدند. او در گوشه ای از کشتی خاموش نشست و دیگر چیزی نگفت .

شاه از این دستور حکیم تعجب کرد و از او پرسید: ((حکمت این کار چه بود که موجب آرامش غلام گردید؟ ))

حکیم جواب داد: ((او اول رنج غرق شدن را نچشیده بود و قدر سلامت کشتی را نمی دانست ، همچنین قدر عافیت را آن کس داند که قبلا گرفتار مصیبت گردد.))

ای پسر سیر ترا نان جوین خوش ننماند


معشوق منست آنکه به نزدیک تو زشت است


حوران بهشتی را دوزخ بود اعراف


از دوزخیان پرس که اعراف بهشت است


فرق است میان آنکه یارش در بر


با آنکه دو چشم انتظارش بر در
دیدگاه ها (۵)

🖤 پارت ۵ | «راز پشت لبخند»شب شده بود.بعد از اتفاق صبح، عمارت...

پارت ۲۶ — تصمیم دربارصبح روز بعد، فرمانی از قصر به عمارت مین...

پارت 2

تکاپو پارت 100:باهام سرد میشه.. 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍آن شب...بعد از گفت...

p24× تو حتی نمی‌دونی اون شب واقعاً چه اتفاقی افتاد، تهیونگ.....

🦢 پارت نوزدهم | محافظجنگکوک هنوز به صفحه‌ی گوشی خیره بود.عکس...

𝕾𝖎𝖑𝖊𝖓𝖈𝖊 🖤🥀𓆩 پــارت هــشــتــم 𓆪 🖤🥀ماشین سیاه آرام‌آرام نزدیک...

خب کنیچیوا چطورین خوبین امممم از اف بیرون اومدم

«پشت نیمکت آخر»پارت ۳زنگ تفریح خورد.جون‌کوک هنوز سر جاش نشست...

*روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاستواندر طلب طعمه پر و بال بيار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط