صدایم می زنی آقا ، خطابت می کنم بانو

صدایم می زنی آقا ، خطابت می کنم بانو
برای دیدنت دل را ، به دریا می زنم بانو

از آن روزی که مهر تو نشسته بر دلم باید
بگویم که گرفتار دو چشم تو منم بانو

سراپا شور و شعرم من برای آرزوهایت
همین حالا که در حال ترانه گفتنم بانو

به پروانه شدن با تو امید وافری دارم
به جای خود به دور تو که پیله می تنم بانو

کجا پیدا کنم وقتی که رودرروی تو باشم ؟!
همین مصراع هم کافیست برایم مغتنم بانو

بفهمانم به دنیا که زلالی مثل آیینه ...
و من از نسل دل غمگین سنگ آهنم بانو

تو را می خواهمت حتی اگر از نسل بارانی
تگرگم ، باد و بورانم، شبیه بهمنم بانو

نمیدانم چرا از تو سرودن را نمی خواهند
به تو آلوده گردد کاش دوباره دامنم بانو

برای سوی چشم من ، به پاس بی قراری ها
نمی دانی چه آوردند اینجا بر سر پیراهنم بانو

ملالت ها کشیدم من در این دنیای پر حیله
و حالا نوبت این است که باشی تو زنم بانو

به دنیایم قدم بگذار و چای تازه ای دم کن
صدایم کن که ای آقا ، خطابت میکنم جانم ؟! ..
RO
دیدگاه ها (۱۲)

رمان اسیر خان پارت هفتم 7

پارت 51

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❺_بخش دوم_سوروس_از پله های کلاس پیشگویی پایین می...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⓪_بخش اول_ حس نومیدی از این‌جا ...

پارت: 9 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*«گفتم نمی‌دونستم.» زین یک ق...

سناریو تهیونگ

رمان آغوشی از جنس خطر پارت یازدهم ۱۱

ابلیس

صدایم می زنی #آقا، خطابت می کنم #بانوبرای دیدنت دل را ، به د...

صدایم می زنی آقا ، خطابت می کنم بانوبرای دیدنت دل را ، به در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط