یه عمری گذشت و هنوز تو فکر همون یار نامهربونم،

یه عمری گذشت و هنوز تو فکر همون یار نامهربونم،
با حسرت یه گوشه نشستم، دارم زیر لب می خونم: « دلکم تنهات گذاشتن،
هر کی رفته پی کارش، اون که پاش عمرت را دادی، حالا رفته پی یارش!»
دیدگاه ها (۸)

رقص مرگ و عشقp¹⁴درِ اتاقِ کار با صدایِ تلخی بسته شد. اتاقِ ت...

عاشقانه های شبنم

### پارت ۱۰ (پایان): میراثِ نور در قابِ خاطراتسه سال. انگار ...

پارت۶ایزوکو با قدم‌های سنگین اما آروم به سمت اتاقش رفت. انگا...

پارت: 17 (بخش3) **زاویه دید: زین**بدونِ اینکه برگردم سمتش، ب...

چند پارتی (درخواستی)

یه تکپارتیییی از شوگا به قلم لینا؟:)ساعت از سه شب گذشته و سک...

رومان عشق پنهانی (پارت3)

دید پنهان انفجار اشکار

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p53صبح روز بعد...نینا از اتاق بیرون اومد....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط