اکیپ عاشقی 💜🤍

سلام من دیانا رحیمی هستم ۱۸ سالمه امروز اولین روزی هس که دارم میرم بچه های اکیپ رو ببینیم 😊هیچکس رو نمیشناسم به غیر از نیکا چون تا یه حدی باهاش آشنا شدم به گوشیم نگا میکنم هنوز ۱۵ دقیقه وقت دارم اسنپ کنار یه پارک نگه میداره و میگه بفرمایید سریع پیاده میشم و به طرف جایی که نیکا گفته بود میرم یه پسرم اونجاس منم رفتم و کنارش وایسادم
متین : سلام شما خانوم رحیمی هستید ؟
دیانا: سلام اره خودمم شما ؟
متین : متین امینی ۲۲ ساله
دیانا:اها نیکا بهم گفته بود از آشناییتون خوشبختم
متین : منم
دیانا:درست همون موقع نیکا و دو تا پسره میان .
بعد از سلام و احوالپرسی با نیکا و پسرا
ارسلان: نیکا جان من متینو میشناسم ولی این خانومو نه معرفی نمیکنی
نیکا : اها راستی حواسم نبود ارسلان ایشون دیانا هستش و تو دیانا ایشونم ارسلان هستش
دیانا:از آشناییتون خوشبختم
ارسلان:منم .اصلا از دختره خوشم نمیاد
بعد از چند دقیقه
نیکا : بچه ها اینجا یه بوفه هست یه چی بخوریم ؟
بچه ها :اره
متین :پس به حساب من
ارسلان:بعد از اینکه نیکا و ممد و متین رفتن منو اون دختره دیانا تنها شدیم یواش دستش رو کشیدم و بردم پشت یه دیوار
دیانا:اینقدر ترسیده بودم که قلبم تند تند میزد
ارسلان:معلومه ترسیده رنگش پریده بود
دیانا:ببخشید چیزی شده ؟

خب اینم از پارت اول لایک کنید ترو خدا
امیدوارم دوسش داشته باشین
دوستون دارم 🤍💜
دیدگاه ها (۰)

مربی موتور سوار

⟭𝑓𝑟𝑜𝑚 𝑓𝑟𝑖𝑒𝑛𝑑𝑠ℎ𝑖𝑝 𝑡𝑜𝑜 𝑙𝑜𝑣𝑒 ⟬𝑃𝑎𝑟𝑡 22...........گارسون=بله بفرم...

داخل کلاس ما یه اکیپی هست که همیشه به بقیه زور میگن و من خاک...

بچه ها سلام امروز ۱۴۰۵/۷/۴ هستشو اخرین روز من داخل ویسگون بر...

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

رمان :«پسر عموی جذابم»part:6ویو «علی»رفتم سر کلاس اولین چیزی...

عشق میان ما پارت ۴

#عشق_بعد_نفرت پارت 8ویو یونگی پشمام چقد تند میخونه نمیدونستم...

وقتی ا ن تو رو به سرپرستی میگیره و...p23 ا.ت . کبودی ؟ کو ک...

From hate to lovePart::2دیدم همون پسره است که بهم گفت+ پا نش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط