بی تو انگار روح بیمارم
بی تو انگار روح بیمارم
می دهدخانه سخت آزارم
روی تختی که خالی ازتن توست
مثل ابر بهار می بارم
گاه گم می شوم در آیینه
گاه پک میزنم به سیگارم
زندگی ام بدون تو مرگ است
چقدر آه ، دوستت دارم
با خیالت شبانه همراهم
روزها در پی شب تارم
می زنم خویش رابه هرسنگی
تا نبینم تو را ، خود آزارم
چه کنم گیر ودار عشق این است
بین احساس و عقل ، آوارم
به امیدی که با تو سبز شوم
خویش رادر تو باز می کارم
می دهدخانه سخت آزارم
روی تختی که خالی ازتن توست
مثل ابر بهار می بارم
گاه گم می شوم در آیینه
گاه پک میزنم به سیگارم
زندگی ام بدون تو مرگ است
چقدر آه ، دوستت دارم
با خیالت شبانه همراهم
روزها در پی شب تارم
می زنم خویش رابه هرسنگی
تا نبینم تو را ، خود آزارم
چه کنم گیر ودار عشق این است
بین احساس و عقل ، آوارم
به امیدی که با تو سبز شوم
خویش رادر تو باز می کارم
- ۱.۴k
- ۱۳ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط