شب می شوم شاید از این پس ماه من باشی
شب می شوم شاید از این پس ماه من باشی
یا آشنای خاطرِ گمراه من باشی
از اینطرف ها اتفاقی سربزن ، شاید
یکبار را در طالع ِ بیگاه من باشی
جمهوری ام را با نگاه خویش ویران کن
تنها(( تو)) بایستی کماکان شاه من باشی
لب می زنم بر شوکران ِزندگی آرام
بدنیست گاهی موجب اکراه من باشی
یعنی بگیری دستهایم را به یکباره
یعنی که یلدای شب ِ کوتاه من باشی
دل می دهم هرجا که خواهی برد ، حرفی نیست
یک عمر راه و گاه گاهی چاه من باشی
جمع نقیضین است باهم بودن ما –نه –
هرچند(( تو)) آیینه ی دلخواه من باشی
یا آشنای خاطرِ گمراه من باشی
از اینطرف ها اتفاقی سربزن ، شاید
یکبار را در طالع ِ بیگاه من باشی
جمهوری ام را با نگاه خویش ویران کن
تنها(( تو)) بایستی کماکان شاه من باشی
لب می زنم بر شوکران ِزندگی آرام
بدنیست گاهی موجب اکراه من باشی
یعنی بگیری دستهایم را به یکباره
یعنی که یلدای شب ِ کوتاه من باشی
دل می دهم هرجا که خواهی برد ، حرفی نیست
یک عمر راه و گاه گاهی چاه من باشی
جمع نقیضین است باهم بودن ما –نه –
هرچند(( تو)) آیینه ی دلخواه من باشی
- ۷۸۰
- ۰۷ بهمن ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط