{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part ⁷

ویو لیلی

نگاهی به اجوما انداختمو لب زدم

+ باید فکر کنم !

اجوما با نگاه مهربونش و دستای گرمش دستای از حرص و نفرت مشت شده و سردمو تو دستاش جا داد و نگاهم کرد

اجوما : باشه عزیزم تا فردا سحر فکر کن قبل از اینکه دیر بشه

لبخندی تلخ زدمو سری به همراهش تکون دادم

+ اوهوم

اجوما رفت بیرون خودمو پرت کردم رو تخت اجوما و آهی کشیدم نمیدونم قراره ادامه چی بشه و چه اتفاق هایی بیوفته چیکار کنم ؟ برم ؟ یا نرم ؟ اگه برم از دست این حروم.زاده خلاص میشم اگه نرم قراره اینحا زجر بکشم و هروز هروز به این پی ببرم ویکتوریا ادم عوضی و پستی بوده شاید اتفاق بدتری هم بیوفته نمیدونم واقعا نمیدونم ! به کل گیج شدم مغزم بجای اینکه تو موقعیت های مهمی مثل الان کار کنه بدتر از کار میوفته ......

( فردا صبح ساعت 6 )

چشمامو باز کردم هوففف فقط یک ساعت خوابیدم دیشب تا ساعت 5 صبح فکر میکردم اخرم جوابمو پیدا کردم رفتم از اتاق بیرون و به طرف اتاق خودم حرکت کردم لباسامو عوض کردم و اومدم پایین اجوما داشت کارارو انجام میدادو بالا سر خدمتکارا بود منو که دید سریع اومد سمتم

اجوما : چیشد دخترم تصمیمتو گرفتی ؟!

نگاه کردم بهش و گفتم

+ من میرم !!

.........


خب خوشگلا این پارت 7 حمایت یادتون نره

لایک
کامنت
بازنشر

انجام بشه ممنونم خیلی دوستون دارم 🥰🍓🎀❤️
دیدگاه ها (۴)

Part ⁸اسلاید 2 : لباس لیلی ویو لیلی+ من میرم !!اجوما که انق...

Part ⁹اسلاید 2 : استایل جونگکوک اسلاید 3 : استایل تهیونگ ویو...

80 تایی شدنمون مبارککککککک🥳🥳🥳❤️❤️🥰🥰🎀🎀🎀🎀🎀ممنونم از حمایتتون خ...

Part ⁶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط