جیمین
جیمین
منو ات از دفتر مدیر اومدیم بیرون و ات گفت
+ پس فردا میبینمت
_باشه
اروم از هم درو شدیم و به کلاس رفتسم کلاس هامون باهم بود و من از این قضیه هم خوشحال بودم هم ناراحت چون نمیدونم عشق من نسبت به ات واقعیه یا نه
شب شد ات
از ساعت ۴ تا ۸ با دوستم لنا که ازش ۷ ماه بزرگ ترم رفتیم بیرون خرید کردیم و فردا یک شنبه است و تعطیله باید برم به جیمین درس بدم (🤦♀️) یه ذره با گوشی ور رفتم و رفتم خوابیدم صبح ساعت ۷ بلند شدم رفتم کار های خودم رو کردم و لباس پوسیدم
به جیمین پیام دادم و گفتم آدرس خونه ات رو بده بعد چند دقیقه جواب داد و به سمت خونش حرکت کردم
ادامه بدم ؟
منو ات از دفتر مدیر اومدیم بیرون و ات گفت
+ پس فردا میبینمت
_باشه
اروم از هم درو شدیم و به کلاس رفتسم کلاس هامون باهم بود و من از این قضیه هم خوشحال بودم هم ناراحت چون نمیدونم عشق من نسبت به ات واقعیه یا نه
شب شد ات
از ساعت ۴ تا ۸ با دوستم لنا که ازش ۷ ماه بزرگ ترم رفتیم بیرون خرید کردیم و فردا یک شنبه است و تعطیله باید برم به جیمین درس بدم (🤦♀️) یه ذره با گوشی ور رفتم و رفتم خوابیدم صبح ساعت ۷ بلند شدم رفتم کار های خودم رو کردم و لباس پوسیدم
به جیمین پیام دادم و گفتم آدرس خونه ات رو بده بعد چند دقیقه جواب داد و به سمت خونش حرکت کردم
ادامه بدم ؟
- ۹۵۹
- ۰۴ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط