جیمین

جیمین
منو ات از دفتر مدیر اومدیم بیرون و ات گفت
+ پس فردا میبینمت
_باشه
اروم از هم درو شدیم و به کلاس رفتسم کلاس هامون باهم بود و من از این قضیه هم خوشحال بودم هم ناراحت چون نمیدونم عشق من نسبت به ات واقعیه یا نه
شب شد ات
از ساعت ۴ تا ۸ با دوستم لنا که ازش ۷ ماه بزرگ ترم رفتیم بیرون خرید کردیم و فردا یک شنبه است و تعطیله باید برم به جیمین درس بدم (🤦‍♀️) یه ذره با گوشی ور رفتم و رفتم خوابیدم صبح ساعت ۷ بلند شدم رفتم کار های خودم رو کردم و لباس پوسیدم
به جیمین پیام دادم و گفتم آدرس خونه ات رو بده بعد چند دقیقه جواب داد و به سمت خونش حرکت کردم
ادامه بدم ؟
دیدگاه ها (۹)

وقتی تولدت بودو..

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم )^_^

به زیباییه مشکی

Part7ا.ت رو مایا می نویسمویو مایاجیمین منو از خواب بلند کرد ...

( لیا و ات تا شب باهم بودن تا لیا رفت و ات هم خوابید تا فردا...

پارت ۲۷

bts

پارت1فقط یه دوست معمولیبعد یه روز سخت و تموم کردن دانشگاه دن...

پارت ۲دیگه مشخص نبود گریه کردم پس از دست شویی رفتم بیرون و د...

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط