هرچه کردی به دلم باز تو را بخشیدم
هرچه کردی به دلم باز تو را بخشیدم
با زبان زخم زدی دشنه زدی خندیدم
معنی تک تک رفتار تو را میفهمم
ساده لوحیست بگویم که نمیفهمم
غرق تردید شدم باز تحمل کردم
تا زمانی که به چشمان خودم هم دیدم
دیدم از خشم خداوند نمیترسیدی
تو نترسیدی و من سخت از آن ترسیدم
بسته بودم،لب از آن درد از آن بی مهری
تو جفا کردی و من هیچ نمیپرسیدم
عاقبت سرد شدم خسته شدم یخ کردم
مثل خورشید،غروبی که نمیتابیدم
اشکهای دل من از تو و عشق تو نبود
بلکه از سادگی قلب خودم رنجیدم...تنهاترین...
با زبان زخم زدی دشنه زدی خندیدم
معنی تک تک رفتار تو را میفهمم
ساده لوحیست بگویم که نمیفهمم
غرق تردید شدم باز تحمل کردم
تا زمانی که به چشمان خودم هم دیدم
دیدم از خشم خداوند نمیترسیدی
تو نترسیدی و من سخت از آن ترسیدم
بسته بودم،لب از آن درد از آن بی مهری
تو جفا کردی و من هیچ نمیپرسیدم
عاقبت سرد شدم خسته شدم یخ کردم
مثل خورشید،غروبی که نمیتابیدم
اشکهای دل من از تو و عشق تو نبود
بلکه از سادگی قلب خودم رنجیدم...تنهاترین...
- ۱.۵k
- ۳۰ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط