چند پارتی (درخواستی)
[وقتی تهیونگ سادیسم داره و تورو می دزده]
_________________________
وارد اتاقم شدم به حرف های تهیونگ فکر میکردم مثل آدم های معمولی بود هیچ فرقی نداشت با من یا آدم های دیگه اصلا جاش اینجا نبود
داخل فکر رفته بودم که صدای در اومد هوفی کشیدم
"+بفرمایید
آقای کانگ وارد اتاق شد و در رو بست
کانگ:خسته نباشی با تهیونگ ملاقات کردی
" +آره ملاقات کردم
کانگ:خب وضعش چطور بود؟
"+مثل آدم های معمولی بود نمیدونم چرا اینجا زندانی شده
آقایی کانگ جلو اومد
کانگ :به اینجور چیزا فکر نکن خیلی آدم ها من دیدم که مثل تهیونگ هستن ولی باور نکردم تو هم خیلی جدی نگیر
لبخندی زدم و سرمو تکون دادم
"+باشه
کانگ :خوبه پس من دیگه میرم
کانگ :راستی اگه میخوای توهم برو ساعت کاریت تموم شده
" +چشم
آقایی کانگ سمت در رفت و در رو باز کرد
کانگ:فعلا
"+فعلا
آقایی کانگ از اتاق خارج شد تا در اتاق بسته شد آستین لباسمو بالا زدم و به ساعت مچی نگاه کردم
" +چقدر زود گذشت
از روی صندلی بلد شدم و میز رو مرتب کردم و کیف رو برداشتم و از اتاق اومدم بیرون از دوستام خداحافظی کردم و از تيمارستان اومدم بیرون
-------------------------
(فلش بک به شب ساعت 11)
روتین پوستیمو رفتم و شرتک صورتی و کراپ سفیدی پوشیدم و خودمو روی تخت انداختم نفس عمیقی کشیدم و دوباره به حرف هایی تهیونگ فکر کردم تک تک کار هاش حرفاش مثل فیلم از جلوی چشمام رد میشد که یهو صدای شکستن شیشه از بیرون اومد
"+چی شد
زود از روی تخت بلند شدم و اسپره فلفل رو از کشو میزم برداشتم و در اتاق آروم باز کردم ترس تموم بدنمو گرفته بود آروم از اتاق اومدم بیرون به سمت سالن رفتم شیشه کلا خوردشده بود که یهو.....
__________________________
تقدیم به ملکه هام اومیدوارم دوست دلشده باشید ✨💞
_________________________
وارد اتاقم شدم به حرف های تهیونگ فکر میکردم مثل آدم های معمولی بود هیچ فرقی نداشت با من یا آدم های دیگه اصلا جاش اینجا نبود
داخل فکر رفته بودم که صدای در اومد هوفی کشیدم
"+بفرمایید
آقای کانگ وارد اتاق شد و در رو بست
کانگ:خسته نباشی با تهیونگ ملاقات کردی
" +آره ملاقات کردم
کانگ:خب وضعش چطور بود؟
"+مثل آدم های معمولی بود نمیدونم چرا اینجا زندانی شده
آقایی کانگ جلو اومد
کانگ :به اینجور چیزا فکر نکن خیلی آدم ها من دیدم که مثل تهیونگ هستن ولی باور نکردم تو هم خیلی جدی نگیر
لبخندی زدم و سرمو تکون دادم
"+باشه
کانگ :خوبه پس من دیگه میرم
کانگ :راستی اگه میخوای توهم برو ساعت کاریت تموم شده
" +چشم
آقایی کانگ سمت در رفت و در رو باز کرد
کانگ:فعلا
"+فعلا
آقایی کانگ از اتاق خارج شد تا در اتاق بسته شد آستین لباسمو بالا زدم و به ساعت مچی نگاه کردم
" +چقدر زود گذشت
از روی صندلی بلد شدم و میز رو مرتب کردم و کیف رو برداشتم و از اتاق اومدم بیرون از دوستام خداحافظی کردم و از تيمارستان اومدم بیرون
-------------------------
(فلش بک به شب ساعت 11)
روتین پوستیمو رفتم و شرتک صورتی و کراپ سفیدی پوشیدم و خودمو روی تخت انداختم نفس عمیقی کشیدم و دوباره به حرف هایی تهیونگ فکر کردم تک تک کار هاش حرفاش مثل فیلم از جلوی چشمام رد میشد که یهو صدای شکستن شیشه از بیرون اومد
"+چی شد
زود از روی تخت بلند شدم و اسپره فلفل رو از کشو میزم برداشتم و در اتاق آروم باز کردم ترس تموم بدنمو گرفته بود آروم از اتاق اومدم بیرون به سمت سالن رفتم شیشه کلا خوردشده بود که یهو.....
__________________________
تقدیم به ملکه هام اومیدوارم دوست دلشده باشید ✨💞
- ۴.۸k
- ۲۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط