سایه ای میان ما
.
با راهنمایی منشی وارد دفتر مدیریت شد. مدیر، مردی میانسال با چهرهای جدی اما خوشبرخورد، پشت میزش نشسته بود. پس از احوالپرسی، دختر دلیل مراجعهاش را توضیح داد.
مدیر پرونده را برداشت و با دقت ورق زد. “خب، درخواست وام شما را بررسی کردم. شرایط شما برای دریافت این مبلغ مناسب است، اما…” او مکثی کرد و به دختر نگاه کرد. “روند اداری کار کمی مفصل است. ما باید مدارک زیادی را بررسی کنیم و شما هم باید برای امضا و تکمیل فرمهای مختلف، چندین بار به شرکت مراجعه کنید.”
دختر با شنیدن این حرف کمی جا خورد. “چندین بار؟ یعنی چقدر؟”
مدیر با لبخندی که سعی میکرد دلگرمکننده باشد، ادامه داد: “بله، متاسفانه. روال کار به همین صورت است. اما نگران نباشید، ما سعی میکنیم تا حد امکان روند را برایتان آسان کنیم.” او نگاهی به دختر انداخت و ادامه داد: “شاید بهتر باشد که برای پیگیری کارهایتان، با یکی از همکاران ما که مسئول امور اداری این بخش هستند، در تماس باشید. ایشان شما را راهنمایی خواهند کرد و در صورت نیاز، زمانبندی مراجعاتتان را تنظیم میکنند.”
دختر با تردید سر تکان داد. “حتماً… ممنونم.”
مدیر گوشی را برداشت و شمارهای را گرفت. “سلام، [نام منشی]؟ لطفاً آقای [نام مرد] رو بگید بیان دفتر من. کار فوری باهاشون دارم.”
مدیر تلفن را گذاشت و رو به دختر کرد: “همکار ما، آقای [نام مرد]، مسئول پیگیری امور اداری پرونده شما خواهند بود. ایشان به طور کامل شما را راهنمایی میکنند و اگر سوالی داشتید، میتوانید مستقیماً از ایشان بپرسید.”
بعد از یه روز کاری سخت از شرکت بیرون میاد و به سمت خانه میره حداقل امروز رو مرخصی گرفته بود از اینکه مجبور بود برایه کارهایه وام در رفت امد باشه برایش سخت بود اما خوشحال بود که تونست وام رو بگیره.
با کمی لبخند نفس عمیق کشید با قدم هایه مصمم تری به سمت خانه رفت وقتی رسید در با کلید باز میکنه و داخل میره
کیف و ژاکتش رو مبل میزاره با تماسی از دوستش گوشیش از کیفش درمیاره و جواب میده
-سلامم
+سلام خانم سکسی، چه خبر؟ تونستی وام بگیری؟
با لبخند رو مبل نشست
-اره... امروز رفتم به اون شرکت بهم گفتن وام میدن اما کار اداریش زیاده
+وا... کار اداریش زیاده؟ چرا؟
-نمیدونم، بی خیال همین که قبول کردن وام بدن باید خداروشکر کنم.
وقتی مکالمه با دوستش تموم شد تصمیم گرفت بیرون بره و با دوستانش کمی خوشگذرونی کنه
چند روزی گذشت و با تماسی از شرکت باید به اونجا میرفت حالش نسبت به روز هایه قبل بهتر بود
درحالیکه لباس صاف و بی چروکش را مرتب میکرد وارد اسانسور میشه و در آینه موهایش را پشت کمرش میریزد، با وایسادن اسانسور بیرون میره و سمت منشی
با رسیدن به میز گفت
-سلام، من برایه وام اومدم.
منشی سرشو بالا اورد و با لبخند گفت
+بله، مدیر منتظرتون بودن، بفرمایید داخل.
با راهنمایی منشی داخل میره و با سلامی جلو میره مدیر با دیدنش بلند شد
+سلام خانم سوها، بفرمایید بشینید
با لبخندی کوچیک رو کاناپه چرمی میشینه و با انتظار به مدیر نگاه میکنه که چند تا برگه رو مرتب میکرد
+اینها برگه هایی هست که باید امضا کنید
مدیر برگه هارو رویه میز گذاشت
با نگاه کردن به برگه ها مدیر ادامه داد
+یه سری جاها رو باید دوبار امضا کنید
دختر با تایید سرشو تکون داد و با برداشتن خودکار که باعث شد سردی لوله خودکار انگشتانش را قلقلک بدهد شروع به امضا گردن برگه ها میکند
+اما یه چیزی هست...باید یه مبلغی رو برایه گرفتن وام داخل حسابتون باشه تا بعدن شرکت بتونه قسمتی از پول وام رو بگیره تا از دو سال بعد قسطشو بدید.
part 3
با راهنمایی منشی وارد دفتر مدیریت شد. مدیر، مردی میانسال با چهرهای جدی اما خوشبرخورد، پشت میزش نشسته بود. پس از احوالپرسی، دختر دلیل مراجعهاش را توضیح داد.
مدیر پرونده را برداشت و با دقت ورق زد. “خب، درخواست وام شما را بررسی کردم. شرایط شما برای دریافت این مبلغ مناسب است، اما…” او مکثی کرد و به دختر نگاه کرد. “روند اداری کار کمی مفصل است. ما باید مدارک زیادی را بررسی کنیم و شما هم باید برای امضا و تکمیل فرمهای مختلف، چندین بار به شرکت مراجعه کنید.”
دختر با شنیدن این حرف کمی جا خورد. “چندین بار؟ یعنی چقدر؟”
مدیر با لبخندی که سعی میکرد دلگرمکننده باشد، ادامه داد: “بله، متاسفانه. روال کار به همین صورت است. اما نگران نباشید، ما سعی میکنیم تا حد امکان روند را برایتان آسان کنیم.” او نگاهی به دختر انداخت و ادامه داد: “شاید بهتر باشد که برای پیگیری کارهایتان، با یکی از همکاران ما که مسئول امور اداری این بخش هستند، در تماس باشید. ایشان شما را راهنمایی خواهند کرد و در صورت نیاز، زمانبندی مراجعاتتان را تنظیم میکنند.”
دختر با تردید سر تکان داد. “حتماً… ممنونم.”
مدیر گوشی را برداشت و شمارهای را گرفت. “سلام، [نام منشی]؟ لطفاً آقای [نام مرد] رو بگید بیان دفتر من. کار فوری باهاشون دارم.”
مدیر تلفن را گذاشت و رو به دختر کرد: “همکار ما، آقای [نام مرد]، مسئول پیگیری امور اداری پرونده شما خواهند بود. ایشان به طور کامل شما را راهنمایی میکنند و اگر سوالی داشتید، میتوانید مستقیماً از ایشان بپرسید.”
بعد از یه روز کاری سخت از شرکت بیرون میاد و به سمت خانه میره حداقل امروز رو مرخصی گرفته بود از اینکه مجبور بود برایه کارهایه وام در رفت امد باشه برایش سخت بود اما خوشحال بود که تونست وام رو بگیره.
با کمی لبخند نفس عمیق کشید با قدم هایه مصمم تری به سمت خانه رفت وقتی رسید در با کلید باز میکنه و داخل میره
کیف و ژاکتش رو مبل میزاره با تماسی از دوستش گوشیش از کیفش درمیاره و جواب میده
-سلامم
+سلام خانم سکسی، چه خبر؟ تونستی وام بگیری؟
با لبخند رو مبل نشست
-اره... امروز رفتم به اون شرکت بهم گفتن وام میدن اما کار اداریش زیاده
+وا... کار اداریش زیاده؟ چرا؟
-نمیدونم، بی خیال همین که قبول کردن وام بدن باید خداروشکر کنم.
وقتی مکالمه با دوستش تموم شد تصمیم گرفت بیرون بره و با دوستانش کمی خوشگذرونی کنه
چند روزی گذشت و با تماسی از شرکت باید به اونجا میرفت حالش نسبت به روز هایه قبل بهتر بود
درحالیکه لباس صاف و بی چروکش را مرتب میکرد وارد اسانسور میشه و در آینه موهایش را پشت کمرش میریزد، با وایسادن اسانسور بیرون میره و سمت منشی
با رسیدن به میز گفت
-سلام، من برایه وام اومدم.
منشی سرشو بالا اورد و با لبخند گفت
+بله، مدیر منتظرتون بودن، بفرمایید داخل.
با راهنمایی منشی داخل میره و با سلامی جلو میره مدیر با دیدنش بلند شد
+سلام خانم سوها، بفرمایید بشینید
با لبخندی کوچیک رو کاناپه چرمی میشینه و با انتظار به مدیر نگاه میکنه که چند تا برگه رو مرتب میکرد
+اینها برگه هایی هست که باید امضا کنید
مدیر برگه هارو رویه میز گذاشت
با نگاه کردن به برگه ها مدیر ادامه داد
+یه سری جاها رو باید دوبار امضا کنید
دختر با تایید سرشو تکون داد و با برداشتن خودکار که باعث شد سردی لوله خودکار انگشتانش را قلقلک بدهد شروع به امضا گردن برگه ها میکند
+اما یه چیزی هست...باید یه مبلغی رو برایه گرفتن وام داخل حسابتون باشه تا بعدن شرکت بتونه قسمتی از پول وام رو بگیره تا از دو سال بعد قسطشو بدید.
part 3
- ۱۰.۶k
- ۲۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط