وقتی تحریکه ولی بچتون نمیزاره انجامش بدید

وقتی تحریکه ولی بچتون نمیزاره انجامش بدید
ته : امروز کارم زود تر تموم کردم که برم خونه خیلی وقت بود باهم رابطه نداشتیم و من حسابی تحریک بودم امشب می‌خوام حسابی به فاکت بدم کیم یونا

یونا : تو خونه داشتم با آچا ( دخترشون ) تلویزیون نگاه میکردم خیلی دلم برای تهیونک تنگ شده بود دلم میخواست زود تر بیاد که یهو زنگ در خورد و آچا دوید سمت در تهیونگ که درو باز کرد آچا پرید بغلش
یونا : سلام خسته نباشی عشقم
ته : آچا بابایی تو برو کارتون نگاه کن منو مامان یه کاری داریم
آچا : نمیشه من می‌خوام هممون باهم نگاه کنیم
ته : خب باشه تو یه لحظه برو نگاه کن منو مامان یه حرفی داریم بزنیم میایم پیشت
آچا : باشه (دوید سمت تلویزیون )
ته : ( دستشو دور کمر یونا حلقه کرد ) آه بیب الان خیلی بهت نیاز دارم
یونا : آچا رو میخوای چیکار کنی
ته : وایسا الان درستش میکنم
ته : آچا بابایی تو خواهر برادر میخوای ؟
آچا : اره بابایی دوست دارم کی برام میارید
ته : اگه الان مثل یه دختر خون بشینی کارتون نگاه کنی تو اتاق مامان و بابا نیای فردا به نینی تو شکم مامان هست باشه ؟
آچا : قول دادیا

خب دوستان خبر رسید که یونا زیر تهیونگ جان به جان آفرین تموم کرد و تیم ملی تشکیل دادن و نماز سه شب رو همزمان خوندن
اگر از چرت و پرت های من خوشت اومد ممنون میشم لایک و کامنت بزارید و فالو کنی باییییی
دیدگاه ها (۳)

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۷۲ | اول باید درسم...

Iove and the moonPart322هفته بعد کوک داخل  شرکت  برای یه سفر...

P20جیمین مشغول هم‌زدن سوپ بود،جینا امروز برای ناهار میومد خو...

پارت دویه ساعت بعدجیمین: نامی چرا یونی نیومدنامی: نمی‌دونم و...

پارت ۲ مکنه لاین

.PRISON MAFIA.

شاگرد لوس من

پارت یازدهیون: راست میگی( گریه )ته: دارم راستی میگم چرا گریه...

Iove and the moonPart 42ماشین در سکوت حرکت می‌کرد. صدای آرام...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:10ویو «علی»از دانشگاه اومدم خونه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط