{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم میخواد این پست رو مثل شروع پست های همیشه خودش شروع کن

دلم میخواد این پست رو مثل شروع پست های همیشه خودش شروع کنم !
پس...

باذن الله...بسم الله...
این آواتار میدونم واسه همه آشناست!
صاحب این آواتار کسی بود که نوشته های ساده و بی ریایی که از دلش می نوشت اونو به همه شناسوند!
فکر کنم یه خصوصیت بارزی داشت و همه میدونیم
عشقش به اقا حسین (ع)خیلی خاص بود
ماه محرم که میشد خودش بود و حال و هوای عشق به حسین (ع) و متنایی که واسه آقا می نوشت توی فایلش نوشته هاش:
سرفصل همه نوشته هاش :
باذن الله بسم الله بود
پی نوشت همه ی متن هاش:
سرم نذر ارباب بی سر بود
یادتونه؟
خاص بود دلارام خاص بود.
اگه کسی براش بحثی پیش میومد اونارو آشتی میداد بی سر و صدا
خوب یادمه هرکسی میخواست خداحافظی کنه تا دلارام میومد و خواهش میکرد که اون شخص نره هرکی که بود حرفشو زمین نمینداخت و میموند
همیشه هوای همه رو داشت تا کامنت واسش میزاشتیم سریع و با حوصله هر چه تمام تر جواب کامنتامونو میداد
اما چند وقتی بود که آهسته میومد و آهسته تر میرفت!!!!!!!
تا اینکه حال و هوای ویسگون تغییراتی کرد و قرار شد رای گیری شه برای تشکیل شورا!!
همه دیدیم که دلارام کوچولوی ویسگون حتی ذره ای تبلیغ نکرد واسه اینکه رای بیاره ، هیچی نگفت ، بازم آهسته میومد و میرفت تا اینکه توی رای گیری به انتخاب خودمون رتبه دوم رای گیری رو با رای هایی که داده بودیم بهش آورد.
دلارام بارها گفته بود شرمنده ام اگه نمیرسم کامنتای فایلمو جواب بدم کنکور دارم ، بارها عذر خواهی کرده بود!
ولی
چند روزی که گذشت گوشه و کناره ها یواشکی و درگوشی دیدم بعضی از ماها که خودمون بهش رای دادیم و انتخابش کردیم و مهر تایید زدیم رو پیشونیش به این معنی که بهش اعتماد داریم و میخوایم بشه عضو شورا اومدیم و گفتیم
دلارام از زیر بار مسئولیت داره شونه خالی میکنه.
گفتیم دلارام پس کجاست؟
گفتیم دلارام پس چه جور عضویه؟
گفتیم دلارام چرا فعال نیست؟
گفتیم و گفتیم و گفتیم وبماند که چه ها گفتیم!
دلارام نزدیک دو ماهه کامنت های فایل خودش رو هم جواب نمیداد بخاطر اینکه دوستاش رو ناراحت نکنه هرازگاهی پست میزاشت و میرفت چون به منم مثل شما قول داده بود که تنهامون نمیزاره.
بارها به خودم گفته بود درسام زیاده
اما با حرفایی که شنید و بی احترامی های چندتا کاربر متخلف سایت به شورا و اعضای شورا به من گفت :
بی سرو صدا تر از اومدن و رفتن این چند وقت میرم از اینجا.
اومدم بگم دلارام کوچولوی ویسگون که دوسش داشتیم به خاطر ماها مونده بود تا الان با اینکه میگفت درسام زیاده باید برم اما بعضی از ما به خاطر نسنجیده نگاه کردن به قضیه با حرفامون رنجوندیمش

دلارام رفت .

فقط خواستم یاداوری کنم کی بود که رفت وگرنه چند هفته دیگه همه فراموش میکنن یروزی دلارامی هم بود.

همین.

***سمیرااااااا***
1393/2/17
دیدگاه ها (۱۰۵)

یه نکته جالب بهتون بگماونم اینکه شنیدین که می گن چرااااا نبا...

چه کسانی به درد مبارزه با اسراییل نمیخورند

«پشت نیمکت آخر»پارت ۳زنگ تفریح خورد.جون‌کوک هنوز سر جاش نشست...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p56جیمین از جاش بلند شد. قدم‌هاش آهسته بو...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁰ویو میکا_____ماشین با...

intertwined fate of two enemies-part 7

فیک: بابای سخت گیر من — part 14[سوآ پشت سر کوک وارد اتاق مطا...

یجوری اقتصاد رو ب جنگ ربط داده انگار قبل جنگ دوازده روزه،دلا...

پارت ۸چند روزی از شروع پروژه گذشته بود.اون روز بعد از کلاس، ...

پارت دهم موتور رو کنار درختی پارک کردم و ازش پیاده شدم.روبه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط