آنکه دوستش داشتم.....

آنکه دوستش داشتم.....
مسافری بود
همیشه در دستهایش چمدانی و
در جیب هایش بلیطی برای نماندن بود
اما از لب هایش حرفی از رفتن نمیریخت
آنکه دوستش داشتم.....
شبی
تمامی زیباییش را در کوله باری ریخت
و در پی یافتن آنچه خود هم نمی دانست
ذره ذره زیبایش را
در آغوش دیگران جای گذاشت
و به باد سپرد عطر نرگسی دستانش را
آنکه دوستش داشتم.....
از ابتدا برای رفتن آمده بود
و برای ماندنش
به همراه من
نه زنجیری بود.....
نه قفسی....
دیدگاه ها (۳)

آنکه دوستش داشتم.....مسافری بود همیشه در دستهای...

آنکه دوستش داشتم،مسافری بودهمیشه در دستهایش چمدانی و درجیب ه...

آنکه دوستش داشتم مسافری بود ؛همیشه در دست‌هایش چمدانی و در ج...

♠ ️آنکه دوستش داشتم شبی تمامی زیباییش را در کوله باری ر...

آنکه دوستش داشتم شبی تمامی زیباییش را در کوله باری ریخت و بی...

«پایانِ راه» «بخش اول»ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

#فنجانی_چای_باخداقسمت نودآن نیمه شبِ پر هیاهو، من فقط اشک ری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط