{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آنکه دوستش داشتم

♠ ️آنکه دوستش داشتم
شبی تمامی زیباییش را در کوله باری ریخت و
بی آنکه حتی نگاهی
به آن که پشت سرش
کاسه ای آب در دست نگرفته بود انداخته باشد
رفت و رفت...

و در پی یافتن آنچه خود هم نمی دانست
ذره ذره زیبایی اش را
در آغوش دیگران جای گذاشت !
 
آنکه دوستش داشتم
از ابتدا برای رفتن آمده بود
و برای ماندنش
به همراه من
نه زنجیری بود
نه قفسی
و نه حتی کاسه آبی برای بازگشتن...
و همانگونه که همیشه دوست می داشت مثل همه شد
و به باد سپرد عطر نرگسی دستانش را...
دیدگاه ها (۱۰۷)

چون خلق درآیند به بازارِ حقیقتترسم نفروشند متاعی که خریدندمر...

[ The Sound Of Silence ] Hello darkness, my old friendI’ve c...

مدتی هست که حیرانم و تدبیری نیست گله ها از دل خود دارم و تقص...

دست خودش نیست ، جمعه عطر نبودن داردبه سان دختری با موهای باف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط