آنکه دوستش داشتم،مسافری بود

آنکه دوستش داشتم،مسافری بود
همیشه در دستهایش چمدانی و
درجیب هایش بلیطی برای نماندن بود
اما از لب هایش حرفی از رفتن
نمیریخت آنکه دوستش داشتم
شبی تمامی زیباییش را در کوله باری ریخت
و در پی یافتن آنچه خود هم نمی دانست
ذره ذره زیبایش را در آغوش دیگران جای
گذاشت و به باد سپرد عطر نرگسی
دستانش را آنکه دوستش داشتم
از ابتدا برای رفتن آمده بود
و برای ماندن به همراه من
نه زنجیری بود...نه قفسی.
دیدگاه ها (۳)

آنکه دوستش داشتم.....مسافری بودهمیشه در دستهایش چمدانی ودر ج...

آنکه دوستش داشتم.....مسافری بود همیشه در دستهای...

آنکه دوستش داشتم مسافری بود ؛همیشه در دست‌هایش چمدانی و در ج...

♠ ️آنکه دوستش داشتم شبی تمامی زیباییش را در کوله باری ر...

آنکه دوستش داشتم شبی تمامی زیباییش را در کوله باری ریخت و بی...

همیشه می‌گفت که رفتن ها را باید از زبان انداخت، می‌گفت که حر...

#فنجانی_چای_باخداقسمت نودآن نیمه شبِ پر هیاهو، من فقط اشک ری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط