{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آنکه دوستش داشتم،مسافری بود

آنکه دوستش داشتم،مسافری بود
همیشه در دستهایش چمدانی و
درجیب هایش بلیطی برای نماندن بود
اما از لب هایش حرفی از رفتن
نمیریخت آنکه دوستش داشتم
شبی تمامی زیباییش را در کوله باری ریخت
و در پی یافتن آنچه خود هم نمی دانست
ذره ذره زیبایش را در آغوش دیگران جای
گذاشت و به باد سپرد عطر نرگسی
دستانش را آنکه دوستش داشتم
از ابتدا برای رفتن آمده بود
و برای ماندن به همراه من
نه زنجیری بود...نه قفسی.
دیدگاه ها (۳)

حق انتخاب هیچ چیز با من نبودتولداسمجنسیتپدر...مادرمرگ هم دست...

من غرورم رو به راحتی به دست نیاوردمکه هر وقت دلت خواست خو...

جایی برایم گوشه ی دلت بگذارجایی که جای هیچ کس نیست ؛همان گوش...

‏چه خبر از دل تو ؟ نفسش مثل نفسهای دل کوچک من میگیرد ؟ ؟یا ب...

نمیبخشمت p.10

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط