آنکه دوستش داشتم،مسافری بود
آنکه دوستش داشتم،مسافری بود
همیشه در دستهایش چمدانی و
درجیب هایش بلیطی برای نماندن بود
اما از لب هایش حرفی از رفتن
نمیریخت آنکه دوستش داشتم
شبی تمامی زیباییش را در کوله باری ریخت
و در پی یافتن آنچه خود هم نمی دانست
ذره ذره زیبایش را در آغوش دیگران جای
گذاشت و به باد سپرد عطر نرگسی
دستانش را آنکه دوستش داشتم
از ابتدا برای رفتن آمده بود
و برای ماندن به همراه من
نه زنجیری بود...نه قفسی.
همیشه در دستهایش چمدانی و
درجیب هایش بلیطی برای نماندن بود
اما از لب هایش حرفی از رفتن
نمیریخت آنکه دوستش داشتم
شبی تمامی زیباییش را در کوله باری ریخت
و در پی یافتن آنچه خود هم نمی دانست
ذره ذره زیبایش را در آغوش دیگران جای
گذاشت و به باد سپرد عطر نرگسی
دستانش را آنکه دوستش داشتم
از ابتدا برای رفتن آمده بود
و برای ماندن به همراه من
نه زنجیری بود...نه قفسی.
- ۴۴۴
- ۰۱ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط