{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آجرک الله یا بقیه الله

آجرک الله یا بقیه الله

روز اربعین اهل بیت وارد کربلا شدند ،
مثل برگ خزان زده ، از بالای شترها روی زمین افتادند ،
یکی می گوید: حسینم ، یکی می گوید: برادرم ، یکی می گوید : پسرم ،
عمه سادات زینب روضه می خواند گفت :
 
گفت : اینجا همان جائی است که شمر سر حسینم را جدا کرد ،
اینجا همان جایی بود که پیشانی او را بر خاک زمین نهادند .
(آمد کنار نهر علقمه ، زنها بیایید ، بنی اسد بیایید ، اینجا همان جایی است که روز عاشورا دستهای عباسم را جدا کردند )
اینجا همان جایی است که روز عاشورا عباس را کنار فرات نگه داشته شد نگذاشتند به خیمه بیاید
همین جا بود با تیر کینه ، سر علی اصغر شیر خوار را بریدند ،
حتی به کودکان شیر خوار رحم نکردند .
همین جا بود که خیمه ها را آتش زدند ،اموال ما را به غارت بردند



من نیمه جان مسافر از ره رسیده ام 
بانوی سر شکسته هجران کشیده ام
من شمع شام غربت اهل  خرابه ام
کز جان و دل  به پای یتیمان چکیده ام
ره  وا  کنید در  برم  ای  اهل  قافله
چون که  هنوز  قبر  گلم  را  ندیده ام 
دور  از  نگاه غیرت  عباس و  اکبرم
صدناسزا زدشمن بی دین شنیده ام        
من تا مدینه با چه توانی سفر کنم؟
طاقت نمانده در تن و دیگر بریده ام


فرا رسیدن اربعین حسینی را به محضر حضرت مهدی صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه و همه محبان وعاشقان تسلیت عرض میکنم
دیدگاه ها (۱۵)

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش پایانی)

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :توجه به کثرت این گونه ...

⚠️ فاجعه در حریم امن الهی؛ غیرت شهر هزار سنگر کجاست؟! ⚠️🕌 مس...

قصه نوزدهم: یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

خسف | قصه بیست و سوم: حضرت زینب (س) بخش دوم (قسمت پایانی)

بشارت از درگیری ایران و اسرائیل قبل از ظهور

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :رفتن بر سر قبور و یا ب...

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش پایانی)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❽من اگر دنیای خودم را خلق نمی‌کردم، در دنیای دیگر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط