{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در کُشتن من دست میازار بمیرم

در کُشتن من دست میازار بمیرم
وز بُغض گلو این همه مفشار بمیرم

در کُشتن من دست میازار که خواهم
در پای تو خود سر نهم و زار بمیرم

با تیر غمت حاجت تیر دگرم نیست
ای سخت کمان دست نگه دار بمیرم

گفتی: «به تو گر بگذرم از شوق بمیری»
قربان قدت ...بگذر و بگذار بمیرم

جان بر سر دست آمدم، ابرو به اشارت
انگار که تیغ است، فرود آر بمیرم

در رقص چو شمعم، مکُش از دامن و بگذار
بگذارم و خود عاقبت کار بمیرم

تا گَرد ملالی به دلم از تو نماند
اشکی دو سه از دیده فرو بار بمیرم

هر زخم زدی حسرت زخم دگرم بود
این بار نمردم، که دگر بار بمیرم

ترسم به سر خاک من آیی و بگریی
عهدی کن و « نادیده ام انگار» بمیرم

ای دل چو رخ دوست ببینی به مقابل
جانی ست امانت به تو بسپار بمیرم

شهری به تو یار است و من غمزده باید
در شهر تو، بی یار و پرستار بمیرم

شهریار
دیدگاه ها (۳)

زلف بر باد مده تا ندهی بر بادمناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادممی...

صدا کن مرا.صدای تو خوب است.صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی استک...

‌بوسه های توگنجشککان پر گوی باغندو پستان هایت کندوی کوهستان ...

تا حالا دقت کردین هر وقت در یخچال رو باز میکنی خالیه اونوقت ...

مگذار که دور از رخت ای یار بمیرمیک سر بگذر بر من و بگذار بمی...

.مگذار که دور از رخت ای یار بمیرمیک سر بگذر بر من و بگذار بم...

مگذار که دور از رخت ای یار بمیرمیک سر بگذر بر من و بگذار بمی...

بگذار که از درد تو بیمار بمیرماز آتش دل سوزم و تبدار بمیرمبر...

گاه با یادِ رُخَت حال و هوایی دارم !می شوم سر به هوا ...

روزم شود از فاجعه گر , تیره تر از تارصدبار شود معرکه در معرک...

روزم شود از فاجعه گر , تیره تر از تارصدبار شود معرکه در معرک...

روزم شود از فاجعه گر , تیره تر از تارصدبار شود معرکه در معرک...

روزم شود از فاجعه گر , تیره تر از تارصدبار شود معرکه در معرک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط