{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مگذار که دور از رخت ای یار بمیرم

مگذار که دور از رخت ای یار بمیرم
یک سر بگذر بر من و بگذار بمیرم

مردن به قفس بهتر از آن است که در باغ
از طعنه ی مرغان گرفتار بمیرم

هر مشکلی آسان شود از مستی و ترسم
خالی شَوَدَم ساغر و هشیار بمیرم !

گفتی :به تو گر بگذرم از شوق بمیری !
قربان سرت , بگذر و بگذار بمیرم !

بوسه ز هما سایه‌ام افتاد صباحی
باشد که در آن سایه ی دیوار بمیرم
دیدگاه ها (۱)

.مگذار که دور از رخت ای یار بمیرمیک سر بگذر بر من و بگذار بم...

مگذار که دور از رخت ای یار بمیرم یک ره بگذر بر من و...

مگذار که دور از رخت ای یار بمیرمیک سر بگذر بر من و بگذار بمی...

مگذار که دور از رخت ای یار بمیرمیک ره بگذر بر من و بگذار بمی...

مگذار که دور از رخت ای یار بمیرمیک دم بگذر بر من و بگذار بمی...

- گفتی به تو گر بُگذرم از شوق بمیریقربانِ قدت بُگذر و بُگذار...

گفتی به تـو گر بگـذرم از شــــــــوق بمیــــریقــربــــــــا...

‌گفتی: به تو گر بگذرم، از شوق؛بمیری!قربان قدت، بگذر و بگذار ...

گفتی به تو گر بگذرم،از شوق بمیری!قربان قدتبگذر و بگذار بمیرم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط