باز می خواهم ترا پیدا کنم ، با تو شایدخود رامعنا کنم، من
باز می خواهم ترا پیدا کنم ، با تو شایدخود رامعنا کنم، من کی ام ؟! به گر خود شناسی داشتم، کی زخود بودن هراسی داشتم. های ای آینه معنا کن مرا ، گم شدم در خویش پیدا کن مرا. فرصتی تا رود را پیدا کنم،قطره، قطره خویش را دریا کنم. اهرمن دارد مجابم می کند، لای لایش گاه خوابم می کند. آه اگر این قطره در شن گم شود، ظاهر « م » در چاه باطن گم شود. شیشه ی این دیو در دست من است همت اما وای با اهریمن است. های آینه تصویرم کن ، آنچه می خواهدمن پیرم مکن . های ای آینه حاشا کن مرا، گم کن و آزاد کن مرا. با من دریایی از موج باش درهوای حضیض من هوای اوج باش. می توانی ، می توانی آن ، من ، باز گردانی ، من ، انسان ، من ، شیخ ما دیریست شبها با چراغ ، دیگر از انسان نمی گیرد سراغ. الفتی تا ما چراغ او شویم ، خا نه خانه در سراغ او شویم .
- ۳.۰k
- ۱۹ خرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط