یک شهر در هوای تو درگیر است ، من از تمام شهر پریشان تر
یک شهر در هوای تو درگیر است ، من از تمام شهر پریشان تر
هی دم مزن به فاصله که دیریست ، احساس من گرفته تو را در بر
از سیلی نگاه تو خوشنودم ، هر چند با عتاب و غضب باشد
چون برکه ای که حال خوشی دارد ، از لکه های خنده ی نیلوفر
باران نشست بر تن آبادی ، بی آن که از هوای تو پُر باشد
باران گرفت بی تو بگو چه کنم ؟ با این صدای تلخ و عذاب آور
از کوچه های خاطره دل کندی ، از لحظه های ناب هم آغوشی
دیگر هوای خنده و شادی نیست ، با لحن این حقیقت ناباور
سر خورده ی ملامت اسفندم ، با سوز و آه و سرزنش و سرما
جانم ! مرا بخوان و روانم کن ، در گرمخیز جاده ی شهریور
از دردهای سرزده سرشارم ، در غربت و عذاب گرفتارم
دست مرا بگیر و امانم ده ، پیش از وقوع حادثه ای دیگر ....
هی دم مزن به فاصله که دیریست ، احساس من گرفته تو را در بر
از سیلی نگاه تو خوشنودم ، هر چند با عتاب و غضب باشد
چون برکه ای که حال خوشی دارد ، از لکه های خنده ی نیلوفر
باران نشست بر تن آبادی ، بی آن که از هوای تو پُر باشد
باران گرفت بی تو بگو چه کنم ؟ با این صدای تلخ و عذاب آور
از کوچه های خاطره دل کندی ، از لحظه های ناب هم آغوشی
دیگر هوای خنده و شادی نیست ، با لحن این حقیقت ناباور
سر خورده ی ملامت اسفندم ، با سوز و آه و سرزنش و سرما
جانم ! مرا بخوان و روانم کن ، در گرمخیز جاده ی شهریور
از دردهای سرزده سرشارم ، در غربت و عذاب گرفتارم
دست مرا بگیر و امانم ده ، پیش از وقوع حادثه ای دیگر ....
- ۵۱۱
- ۱۱ بهمن ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط