{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک شهر در هوای تو درگیر است ، من از تمام شهر پریشان تر

یک شهر در هوای تو درگیر است ، من از تمام شهر پریشان تر
هی دم مزن به فاصله که دیریست ، احساس من گرفته تو را در بر

از سیلی نگاه تو خوشنودم ، هر چند با عتاب و غضب باشد
چون برکه ای که حال خوشی دارد ، از لکه های خنده ی نیلوفر

باران نشست بر تن آبادی ، بی آن که از هوای تو پُر باشد
باران گرفت بی تو بگو چه کنم ؟ با این صدای تلخ و عذاب آور

از کوچه های خاطره دل کندی ، از لحظه های ناب هم آغوشی
دیگر هوای خنده و شادی نیست ، با لحن این حقیقت ناباور

سر خورده ی ملامت اسفندم ، با سوز و آه و سرزنش و سرما
جانم ! مرا بخوان و روانم کن ، در گرمخیز جاده ی شهریور

از دردهای سرزده سرشارم ، در غربت و عذاب گرفتارم
دست مرا بگیر و امانم ده ، پیش از وقوع حادثه ای دیگر ....
دیدگاه ها (۲)

دلم وقتی که می گیرد تو می آیی به دیدارمبه من آهسته می گویی "...

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

『 #Dark Fantasy Romance 』 The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پ...

یک شهر در هوای تو درگیر استمن از تمام شهر پریشان ترهی دم مز...

یک شهر در هوای تو درگیر استمن از تمام شهر پریشان ترهی دم مز...

چه خسته‌ایم ، شبِ خوابِ جاودانه کجاستیگانه راه گریز از غم زم...

ای که یادت از همه پیر و جوان دل می رباید می رباید به هوای ...

باران گرفته است کنارِ نبودنت...باران گرفته است همان جا که نی...

در نامه #امام_مهدی_عجل_الله_تعالی_فرجه_الشریف چنین آمده است...

انار شو که تمام لب تو را بمکمبه بغضم این‌همه سوزن مزن که می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط