{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باران گرفته است کنارِ نبودنت...

باران گرفته است کنارِ نبودنت...
باران گرفته است همان جا که نیستی!
تکرار میکنم که کمی بیشتر بمان...
تکرار میکنی که نباید بایستی!

از خاطراتِ گرمِ تنت دور میشوم...
از خنده های مثلِ منت دور میشوم...
از روز های بد شدنت دور میشوم...
نزدیک میشوم به شبی که گریستی!

پاییز پشتِ خنده ی مان داد میکشد!
دستِ مرا خیالِ تو در باد میکشد...
در من...کسی شبیه تو فریاد میکشد:
حالا کجای شهر و در آغوش کیستی؟!

بغضت گرفته گوشه ی جایی که خالی است...
بغضت گرفته در بغلی که خیالی است...
بغضت گرفته...بوی کسی این حوالی است!
با بغض میروی و نباید بایستی...
دیدگاه ها (۴)

سیصد و شصت و پنج روز عجیب با قطاری از این مسیر گذشتسیصد و شص...

چرا ز هم بگریزیم؟ راهمان که یکی‌ست!سکوتمان، غممان، اشک و آهم...

ادوارد: میدونی آناآدم ها چندین دسته اَندسته ای که از تنهایی ...

لطفا بخونید لایک نیاز نیستخیلی خوشگل نبود، یه صورت معمولی دا...

✦ اولین گناه ✦فصل اول: خانه‌ای که نفس نمی‌کشدباران به شیشه م...

The Joke That Broke Us

پارت: 26 (بخش1) **زاویه دید: زین**صدای برخورد قاشق نقره با ک...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 7️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ آن فاصله، تو نمی‌ت...

یه تکپارتیییی از شوگا به قلم لینا؟:)ساعت از سه شب گذشته و سک...

این یک رمان خیالی از بانگو هست و هیچ کدم از این اتفاقات واقع...

‹ᵂᵉᵈⁿᵉˢᵈᵃʸ› _ ⁶ ᵖᵐ نور غروب خورشید از لای پرده‌ های کرم‌رنگ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط